بازگشت به فهرست محتوا
1975 ) فرمولبندی های کلاسیکی از جدایی- فردیت ارائه کرد که بعدها توسط دانیل ان. استرن 1985 ( ) مورد بازبینی قرار گرفت. توجه به سوی تأثیر دوره ی پیش ادیپی دوران کودکی بر تحولات آینده، معطوف شد و همچنین به شیوه هایی که در آن کنترل های بیرونی، که برخاسته از تعامل کودک با والدینش است، درونی میشود. در تقابل با یکنواختی نسبی روانشناسی ایگو در بعد از جنگ جهانی دوم که اصطلاحا به " عصر هارتمن " شهرت داشت، روانشناسی ایگو در 1970 به کناری رانده شد. با مرگ هارتمن، روابط با ابژه شهرت بیشتری پیداکرد، و کثرت گرایی نظری روی کار آمد. آشوب اجتماعی در ایالات متحده ی آمریکا در زمان پرسش گری فلسفی پسامدرن در خصوص " اقتدار " و انتقاد فمینیستها از پیش انگاره های جنسیت زیستی و جنسیت روانی در " فالوس گرایی " فرویدی سهمی در نقد یکدستی روانشناسی ایگوی کلاسیک داشت. عواملی دیگر نیز شامل این موضوع شد: تأکید بیش از حد بر عقده ی ادیپ بعنوان یک امر تحمیلی؛ روانشناسی ایگو در عمل اغلب مبتنی بر تفسیرهای فاصلهدار- تجربی بود؛ تحلیل در اغلب اوقات به شیوه ای سختگیرانه و غیرشخصی صورت می گرفت؛ علیرغم وسعت یافتن حجم ادبیات مربوط به رشد، تروما همچنان مورد توجه قرار نمی گرفت؛ ادبیات روانشناختی کلاسیک و ایگو، یعنی ادبیات هارتمن به شیوه ای آرمانی تدریس می شد(رجوع کنید به مدخل مجزای روانشناسی ایگو). روانشناسی ایگو با اصرار نظریه پردازان بر یافته های بالینی، در حمایت از فرضیه های فراروانشناختی تغییر یافت. در اینجا سیرتحول شامل اعضای گروه اولیه(مانند ماهلر، یاکوبسون) و همچنین نسل جدید متفکران می شد(مانند برس، 1962 ؛ آرلو و برتر، ، 1964 ؛ کانزر 1971 ). این دوره ی جدید توسط تک نگاری آرلو و برنر( 1964 ) آغاز شد، تک نگاری که در آن چشم انداز فراروانشناختی را از سایه ی نگاه ساختاری بیرون آورد. این تغییر جهت، به بازنمودن مسیرهای جدید فکری در باب شرایط تحولی و بالینی کمک کرد، که در این خصوص می توان به موارد زیر اشاره کرد: تلاش های یکپارچه گر اتوکرنبرگ( 1966 ) در مورد یکپارچه نمودن اجزای انتخابی نظریه های روابط ابژه بریتانیایی با روانشناسی ایگو که منجر به ایجاد نظریه ی روابط ابژه آمریکایی شد، و همچنین هاینز کوهات( )1971 که به بسط نگاه فروید از خودشیفتگی و خلق نگاه نظام مند خود با عنوان خویش- روانشناسی پرداخت که در آن روانکاوی را همچون درمانی توصیف می کرد که تحلیل گر باید با همدلی به بیمار گوش فرا دهد و نیاز پاسخگویی خویش- ابژه را شناسایی کند و از نزدیک شکست تحلیل گر در پاسخ به نیازهای واقعی خویش- ابژه ی بیمار را نظارت کند(رجوع کنید به مدخل های مجزای نظریه های روابط ابژه و خویشتن). یکی از اولین تغییرات در روح زمانه این نوع تفکر، واکنش در برابر گرایش فراروانشناختی بود. با استفاده از روش شناسی " عملیاتیسازی " (متمرکز بر عملیات عینی)، تأکید ضد- فراروانشناختی برای اولین بار در کارهای
146
Made with FlippingBook Publishing Software