بازگشت به فهرست محتوا
بینش لئووالد نه تنها درون فرهنگ روانکاوی امریکای شمالی تنوع فزاینده ای یافت، بلکه در سطح جهانی، نمونه ای غنی برای مباحث انتقال متقابل شد. از این نقطه به بعد، انتقال متقابل به عنوان جنبه بدیهی رابطه روانکاوی در نظر گرفته شد که در آن بیمار و روانکاو درهم تنیدهاند - یکی از رویکردهای غالب امروزی در روانکاوی. این رویکرد با برخی اصول مکتب فکری بینافاعلانه فرانسوی در فرانسه، بلژیک، و انجمن روانکاوی فرانسوی زبان امریکای شمالی مشابه بود. این دیدگاه که برخی مواقع به آن " مدل سوم " می گویند، بر این باور است که در رشد انسان، " ذهن دو نفر " بر رانه های خودمختار روانی، دفاع و فانتزی های درون- روانی " یک نفر " تقدم دارد: در مرحله اول زندگی انسان، قبل از آنکه از نظر تفاوت مکان نگارانه داخلی بین نظام های ناخودآگاه، پیش آگاه و آگاه تمایز ایجاد شده، ساختار بندی اید، ایگو و سوپرایگو (ذهن یک نفر) تکمیل گردد، ذهن نوزاد بایستی در بافت محیطی تحت مراقبت (ذهن دو نفر) در نظر گرفته شود. در این فرایند " فاعلیت یافتن " (از نظر درونی متمایز شده و یک فاعل را تشکیل دهد)، ارتباط صمیمی با " دیگری (بالقوه آسیب زننده) واقعی " (لکان 1977/1966 ) مهم ترین رخداد است. لاپلانش( 1999 ،1993 ) از اصطلاح " (دیگری) آسیب زننده واقعی " – مراقب اصلی- به عنوان ساحت بینافاعلانه یاد می کند. او تأکید می کند که سکسوالیته ناخودآگاه (مراقب اصلی بزرگسال)، از طریق نزدیک شدن با بدن نوزاد راه اندازی شده، به تبادلات صمیمانه با نوزاد در شکل ماساژهای معماگونه " سرایت میکند " . دیگران این مفهوم رشدی را به ساحتی که مستقیما در تبادلات بالینی و انتقال متقابل قابل کاربرد است گسترش می دهند. به این ترتیب، بر " فعالیت بازنمایی " و " عمل به تعویق انداخته شده در نامیدن عواطف " ( Deferred action ) متمرکز هستند که از طریق آن کودک/بیمار " من فاعل ( I ) را بنا کرده " (الاگنیر 2001/1975 ، ص 97 )؛ و ظرفیت والد/روانکاو برای ماندن در فاصله بهینه، نمادسازی و بازنمایی را که " لازمه شکل گیری تفکر است " تسهیل می شود (گرین 1975 ، ص 14 ). از نظر بالینی، این به " گوش دادن " انواع اشکال تبادل و انتقال هیجان های ناخودآگاه از طریق کلمات و رفتارهای بین بیمار و روانکاو تفسیر می شود، همان طور که در " عاطفه مشترک- منتقل شده "
117
Made with FlippingBook Publishing Software