بازگشت به فهرست محتوا
این پیش فرض است: هیچ سوژه ی منفردی نیست که خارج از دنیا باشد. برای هوسرل، آگاهی فردی همیشه در ارتباط با دیگری است: ایگو فردی به یک فرآیند شخصی سازی گفتو شنود کشانده می شود و تنها خود را از طریق دیگری بازشناسایی می کند. پیشگامان بینافاعلیت در روان تحلیلی آلمانی زبان را می توان در مفهوم ملاقات شناسایی کرد: در کنار انتقال، در طی درمان یک مواجهه ی وجودی ایجاد می شود، ملاقاتی که در آن بیمار یک ابژه ی شناخت تلقی نشده بلکه یکی از طرفین گفتگویی است که پویایی انتقال – انتقال متقابل را تعالی می- بخشد(بوهلبر 2013 ، ص .)809-807 هوسرل با یادآوری افلاطون در جستجوی آگاهی از جهان آنگونه که هست بود. او اظهار داشت که آگاهی نسبت به سوژه های دیگر از همدلی با آنان پدیدار می شود. علیرغم این(همچنانکه بعدا توسط استولوروف در خصوص هوسرل و البته هاینز کوهات اشاره شد)، همین بینافاعلیت، از راه همدلی، زمینه را برای حضور دیگران به عنوان وجودهایی فاعلانه همچون وجود خود شخص مهیا می کند آنهم بدون نیاز به مبارزه از نوع هگلی برای بازشناخته شدن. برای مارتین هایدگر 1976-1889( )، بینافاعلیت شرط اصلی شرایط انسانی است. بودن از نظر او « بودن در جهان» است، بودنی که بطورمستقل از دیگری قابل تصور نیست. دازاین او با پرسش از بودن خود تعریف می شود، که دانستن حقیقت آن غیرممکن و وابسته به آگاهی از پایان بودن، یعنی مرگ و بی دوامی است. یکی از تحولاتی که در اینجا ریشه دارد منجر به تحلیل وجودی لودویگ بینسوانگر شده، دیگری منجر به تفکر ژاک لکان، و در تحلیلی دیگر، منجر به تحلیل وجودی هانس لئووالد، فردی که اغلب بعنوان مهم ترین پیشرو بینافاعلیت ایالات متحده آمریکا مورد ارجاع قرار می گیرد. برای هم لکان و هم هایدگر، زبان واسطه ندانستن است، که هم اندیشه را ساختار می بخشد و هم آن را ناپدید میکند. فلسفه ی ساختارگرای قرن 20 ام – مطالعات پل ریکور 1913( – 2005 ) از ساختار فراروان شناختی کار فروید و اکتشاف هانز جورج گادامر 1900( – 2002 ) پرداختن به ظرافت های ارتباطات بینافاعلانه – هر دو در رویارویی های بالینی روانکاوانه تأثیرگذار بودند. مرلو پونتی 1918( – 1961 ) که تأثیرپذیرفته از روان شناسی گشتالتی کرت لوین (که خود از مکتب «شخص یت شناس ی» هنری موری آمده بود، مکتبی که عمیقا استورولوف را تحت تأثیر قرار داده بود)، اساس فلسفه ی خود را بر وحدت سوژه و ابژه بنا نهاده بود. مفهوم وی از ناخودآگاه که میان سوژه و ابژه قرار دارد، در مرکز زندگی شخص در جهان قرار دارد. اظهارات هرمنوتیک پساهایدگری او مبنی بر آنکه خودشناسی برخاسته از فرآیند اشتغال با دنیاست بر مفهوم بندی روان کاوی مادلین و ویلی بارنجرز و جورج کلاین، و بر مفاهیم روانکاوانه و
142
Made with FlippingBook Publishing Software