بازگشت به فهرست محتوا
است، و میدان بینافاعلیت، میان درون و بیرون، که رشد آن مستلزم رابطه با دیگری است. در رابطه با مکانی که ساختار روانی در آنجا مدنظر است، بیرون نه تنها واقعیت بوده، بلکه در مرکزیت خود، ابژه را نمادین می کند، و در واقع به سوژه ی دیگری اشاره دارد. بنابراین ابژه در دو مکان وجود دارد: هم در فضای درونی در دو سطح خودآگاه و ناخودآگاه، و هم در فضای بیرونی به عنوان ابژه، مانند دیگری، مانند سوژه ای دیگر(ص 3 ). رابطه ی بینافاعلانه در اینجا، دو سوژه ی بینافاعلیت را به هم مرتبط می سازد. نیرو و معنی در هم تابیده می شوند و تأثیراتشان با هم می آمیزد. گرین طی بازدیدی که از نیویورک در سال 2004 داشت، اصرار داشت که هنگام کار با بیماران، به خلق بازنماییها بپردازیم. بازنمایی ها عناصر پایه ای نخستین اید نیستند؛ آنها تبدیل یافته های این عناصر در ایگو هستند. مرحلهی اول، دگرگونی از تکانه ی غریزی به بازنمایی ناخودآگاه است... دگرگونی همزمان اتفاق نمی افتد. این سازوکار به واسطه ی برخورد تکانه غریزی با ابژه عمل می کند. این ابژه است که خواهان تولید بازنمایی ناخودآگاه است، بازنمایی یک شیء که به بازنمایی یک واژه تبدیل خواهد شد و از طریق زبان به حالت اولیه ی تکانه ، شکلی قابل تعامل می دهد. گرین طرحواره ی اقتصادی روان را به تصویر می کشد. طرحی که در آن ناخودآگاه از شبکه های منشعب از رانه (به عنوان بازنمایی اشیاء) تشکیل شده و به دنبال مسیری برای تخلیه هستند. ماهیت پویا بودن این بازنماییها که نمایشگر شکل ابتدایی رانه هستند، آنها را به سمت عمل یا هشیاری سوق می دهد. این حرکت، یعنی جنبهی پویای رانه های بدن- محور ناخودآگاه، که هموار به دنبال تخلیه بوده و تعیین کننده ی اعمال فرد است، طنین بالینی روزانه دارد(گرین .)2002 با اشاره به ناخودآگاه به عنوان " (چیزی که) نمادین نشده " چیزی را در آن می گنجانیم که هرگز نمادین نشده (یعنی حالات ابتدایی یا محتوای " سرکوب اولیه " ) یا آنچه غیر- نمادین( de-symbolized ) بوده. به این معنی که اتصالش با باقی شبکه نمادین شکسته شده(یعنی آنچه به طور ثانوی واپس رانده شد). در هر دو مورد، چیزی را که نمی توان از آن استفاده کرد(یعنی خودآگاه کردن) راه دیگری را برای ابراز پیدا می کند، که بازاجرا و جسمانی سازی دو طبقه ی اصلی مربوط به آن است. رنه روسیلان 2004( ) دلایلی را در حمایت از ادغام مفهوم بینافاعلیت در روانکاوی ارائه می کند. گرچه او روش بکار رفته در مکتب بینافاعلانه ی آمریکای شمالی را تقلیل دهنده درنظر می گیرد، با این وجود عنوان می کند که این مفهوم از طریق رهیافتی فراروانکاوانه که مبتنی بر درک منطقی و معقول و روانکاوانه از سوژه است، می تواند
184
Made with FlippingBook Publishing Software