بازگشت به فهرست محتوا
شناخت، و غیره). این رهیافت شامل تنظیم مقررات روانی، اکتشاف، بازی بوده و در کنار سایرین، به وینی کوت، کوهات، لیشتنبرگ و بلیچمار نسبت داده میشود. )2 مبنای تجربی: چشم انداز پیوند، که برای گروه ها، زوجین و خانواده ها به کار می رود، شامل نیست. روش رابطه مندی ریشه در جابه جایی الگوواره ای کار روانکاو دارد. در اینجا، روانکاو دیگر به عنوان مفسر رانهها و دفاع ها تلقی نمی شود، بلکه تسهیل کننده ی رابطه بیمار/ روانکاو است. در نتیجه، این رابطه به اصلاح مجدد انتقال هایی که تولیدکننده تعارض بوده و نیز به اصلاح تجربه های جدید که در میدان رابطهای ایجاد شدند، منجر می شود(ترجمه edición و reedición ، به صورت اصلاح و اصلاح مجدد، علیرغم تفاوت ها در کاربرد بین اسپانیایی و انگلیسی، به منظور تأکید بر بدیع بودن این مفهوم، نمیروفسکی). در آمریکای لاتین، به ویژه در آرژانتین، تمایز میان معانی متفاوت از واژه ی بینافاعلیت ضروری است. فدریکو مولر( 2009 ص 331 ) به صورت زیر به این تفاوت ها اشاره می کند: در آمریکای لاتین، و به ویژه در آرژانتین، باید میان معانی متفاوت واژه ی بینافاعلیت تمایز قائل شویم. واژه ی بینافاعلیت در روانکاوی ریور پلات، تا چند سال گذشته، عمدتا توسط گروه های لکانی که بر سمینارهای اول لکان تمرکز داشته و یا توسط گروه هایی که همسو با روانکاوی زوج، خانواده یا گروه بودند، مورد استفاده قرار می گرفت. روانکاوان حوزه ی پیوند به ایده هایی که ایزیدورو برنشتاین و جنین پوگت از دههی 1990 در آرژانتین توسعه دادند، وفادار ماندند. می توان اندیشه های آنان را بیناپیوندی میان موجودات آرزومند نامید. افراد برجسته ای که در این خط فکری سهم داشتند، رودولف موگیلانسکی، جولیو مورنو، و میگل اسپیواکو، استدلال می کنند که ایدهی پیوند از قبل در کار بیون درباره مفهوم خیال پردازی، که مبتنی بر ناکامی های روانی اولیه در پردازش احساسات است، وجود داشته است. چنین ناکارآمدی مستلزم این است که مادر احساسات کودک را دگرگون کند تا امکان رشد روانی میسر شود. این نویسندگان تأکید می کنند که حضور دیگری برای دگرگون کردن ضروری بوده و بنابراین تجربیات یک روان نابالغ را به گونه ای اصلاح می کند تا بتوانند به افکار تبدیل شوند. آنها از ایده ی پیوند شروع کرده و فرض می کنند که هر پیوند محکم بینافاعلیت بر اساس تجربه ی همجوشی و نیز بر این باور غیرواقعی که ملاقات با فردی مشابه یا مکمل فرد صورت می گیرد، ایجاد می شود. این ماهیت فریب آمیز مانع از آن نمیشود که فرد در این فرایند ساخت شرکت نکند. سازگاری خودشیفته ی فرد، چیزی است که این گروه جدید را ساخته و تأثیرگذاری آن، اعضای گروه را وامیدارد تا به سوژه های این پیوند تبدیل شوند. این گروه تشکیل یافته از سوژهها، در عوض، فضاهای ناخودآگاهی را ساخته و حفظ می کند که منبعی از معنی هستند. آنها مفاهیم ناخودآگاهی را
191
Made with FlippingBook Publishing Software