بازگشت به فهرست
خاستگاه اولیه است، چراکه هیچگونه بازنمایی و درنتیجه هیچگونه تجربهای از آن، در روان وجود ندارد، تا وقتی که از دست برود. تلاش برای بهچنگآوردن این لحظهی گمشده و ازدست رفته، اصل روشنکننده و مشخصکنندهی سوبژکتیویته است. این موضوع در ظرفیت انسان برای بازنمایی ریشه دارد و به این معنا در مرکز این کارکرد صراحتا انسانی، اصل فقدان است؛ یعنی اصل ارضای ازدست رفته. اینجا نوعی ارتباط دیالکتیک در تفکر لکان وجود دارد که از فروید گرفته است: سرکوبی اولیهی ارضای ازدست رفته تنها یک بار و هنگامی میتواند رخ دهد که بازنماییای وجود دارد که قرار است سرکوب شود، اما تنها یک بازنمایی از آن به عنوان چیزی که پیشتر ازدست رفته میتواند وجود داشته باشد؛ یعنی سرکوبی و بازنمایی با همدیگر سر بر میآورند: ابژهی از دسترفته به هستی در میآید همچون چیزی که پیشتر ازدست رفته . یکی از پیامدهای این موضوع که لکان ازدست دادن را در مرکز هستی سوژه قرار میدهد این است که هرگونه ایدهای از نوزاد به مثابه ی موجودی ً مطلقا طبیعی که خارج از فرهنگ زندگی میکند را واژگون میسازد و برهممیزند. ایدهی یک نوزاد غریزی که الگوهای فطری رفتاری، از جمله الگوهای دلبستگی، را ابراز میکند، خیلی خیلی از ایدهی لکان دربارهی سوژه فاصله دارد که سوژه را از همان آغاز وجودش، در فرهنگ توصیف می کند . نظریههای مربوط به تعارض در روانکاوی عموما بر تجربهی لذت درمقابل عدملذت و تلاشها برای حل تعارضها میان این دو، تأکید میکنند. چنین تأکیدی، لاجرم (ناگزیر)، حاکی از نظریهای دربارهی «آروزی» انگیزش، قصد یا اشتیاق است. این اصطلاح آخر [یعنی اشتیاق]، در تفکر لکانی نقشهای بنیادینی بازی میکند و کارکرد بیواسطهی تعارض درونروانی در این تفکر را روشنتر میسازد. واژه ی فرانسوی desir ترجمه ی مناسب و بسندهای است از واژهی آلمانی wunsch ، واژهای که عموما فروید به کار میبُرد و در انگلیسی، wish ترجمه شده است. بااین حال، desir واژه ی آلمانی begierde ( begehren ) را نیز میرساند که این واژه عموما در متنهای هگل دیده میشود، واژهای بسیار پیچیدهتر از wunsch که شدت و حدتی ورای wish را در خود دارد؛ یعنی شور ( pasion )، ولع ( greed ) ، عطش ( lust .) هردوی این واژهها، یعنی wunsch فروید و begierde هگل، در واژهی desir لکان وجود دارد و هردو را میتوان در انگلیسی با واژهی desire نشان داد، اما نه با واژهی wish . با درنظر گرفتن اصطلاحات متباین wish و desire ، با تفاوت هایی درخصوص کاربرد فانتاسم و البته ناخودآگاه به خودیخود روبهرو میشویم. ایدهی برِنر کاملا با ایدهی لکان دربارهی آغاز کار اشتیاق به مثابهی فانتاسم ناخودآگاه، فرق دارد. برنر معتقد است که آرزوهای ِ ناخودآگاه نخستین، ً ضرورتا واقعنگر هستند و تنها درنتیجهی تعارض با آرزوهای ِ ناخودآگاه نیرومندتر، سرکوب میشوند؛ یعنی برای اجتناب و دوری از ناخشنودی و رضایت. اما ایدهی لکان دربارهی آغاز کار اشتیاق به مثابه ی فانتاسم ناخودآگاه چنین است: فانتاسم ناخودآگاهی که از طریق آرزوهای گوناگون، بااحتیاط بیان می شوند .
56
Made with FlippingBook Publishing Software