IPA Inter-Regional Encyclopedic Dictionary Farsi (Persian)

بازگشت به فهرست

فرآیندهای چندجهتی دگرگون کننده عمل می کند. این مفهوم " هراس بینام " ، " عنصربتا " ، " شی به خودی خود " غیرقابل تفکر درعینحال " حقیقت غایی " ، " احترام " ، " ترس آمیخته با احترام " را شامل می شود(بیون، 1965 ؛ گروتشتاین 2011 الف، ص . )506 از آنجا که مفاهیم مهارکننده- مهارشونده به عنوان بخشی از سیستم علمی استنتاجی، نظریه ی تفکر و فکرکردن بیون (بیون، ؛ 1962 الف ؛ 1962 ب 1970؛1965 ؛1963 ) برشمرده می شوند، قرار دادن آنان در این بافتار از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. براساس این نظریه ی گسترده، " افکار " و " دستگاه فکری " ، با توجه به استقلال افکار از دستگاه فکری، هرکدام خاستگاه های مجزایی دارند: " افکار " از دستگاه فکری بوجود نمی آیند. در هردو، رابطه ی مهارکننده- مهارشونده تاثیرگذاراست. از اینرو، رابطه ی مهارکننده- مهارشونده می تواند به عنوان نطفه ی زندگی روانی درنظرگرفته شود. براساس این دیدگاه، پیدایش " فکر " فرایندی است که ارتباط مهارکننده- مهارشونده نخستین گام آن است. شرط رسیدن محتوای روانی(احساسات، ادراک حسی) به کیفیت روانی(بازنمایی، فکر) وجود ظرفیت مهارکردن در مهارکننده است. الگوی نخستین ابژه ی این کارکرد(مهارکننده با علامت ♀ ) سینه ی مادر است، یک پیش ادراک ذاتی که در انتظار محقق شدن است. محرک حسی و عاطفی (محتواها) با این مهارکننده ی کافی ترکیب شده و به مهارشونده دگرگون میشود. بنابراین خلق رابطه ی مهارکننده- مهارشونده لحظه ی رشد اولیه فکر توسط متفکر است. این ارتباط مهارکننده- مهارشونده فرصت وقوع تجربه عاطفی را فراهم می کند که از طریق پیوندی که آن را واجد شرایط می کند، مشخص می شود؛ عشق( L )، نفرت( H ) یا دانستن( K ). توجه گرفتن از آگاهی، می تواند این تجربه عاطفی و ذرات زندگی روانی را به عنصر الفا، آنهم از طریق فعالیت کارکرد آلفا، دگرگون کند. پیدایش افکار برای خلق دستگاه هایی که با آنها سر و کار دارد فشار می آورد. دو مکانیزم پایه ای یعنی مهارکننده- مهارشونده( ♂ و ♀ ) و رابطه ی پویا میان موضع پارانویید- اسکیزویید و افسرده وار در این راه باهم ترکیب می شوند . الگوی مهارکننده- مهارشونده در عین حال با تحول اندیشه روبروست و آن را عاملی در رشد مثبت( +k ) یا رشد منفی( -k ) تلقی می کند. با توجه به رشد روانی در این رابطه، ( ♂ و ♀ ) بطور متقابل بهم وابسته اند و منافع متقابل دارند، بدون آنکه به یکدیگر ضرری وارد کنند. این همان چیزی است که بیون در 1962 ، پیوند اشتراکی( A commensal link ) می نامد. بعنوان یک الگو، مادر و فرزند هردو از رشد روانی سود می برند (لوپز- کروو ، 2002 ،ص 158 ). کودک به گونه ای این فعالیت را به رابطه ی دوسویه تزریق می کند که رابطهی مهارکننده- مهارشونده ( ♂ و ♀ ) در درونش جای گرفته و موجب رشد عملکردی می شود که شخصیت را

86

Made with FlippingBook Publishing Software