IPA Inter-Regional Encyclopedic Dictionary Farsi (Persian)

بازگشت به فهرست محتوا

از نظر وینیکوت ، ابژه (سوژهی متعارض، طبق ادعای او) نیز نقشی اساسی در تولد یک دستگاه روان شناختی کارآمد بازی می کند، دستگاهی که می تواند فانتزی و ادراک را از هم تمیز دهد. ابژه ، این دگرگونی و ساخت را از طریق دو نوع تعامل اساسی با نوزاد مدیریت می کند. نخست پیشنهاد مادرانه ی به موقع و همدلانه " یافت- خلق- شد " ( found-created ) وجود دارد که درست وقتی کودک به آن نیاز دارد ظاهر می شود. سپس نجات ابژه از مورد استفاده قرارگرفتن به عنوان ابژهی رانه ها، که به کودک برای تفکیک آرزوهای خود از واقعیت بیرونی کمک می کند. وینیکوت ( 1960 ، ص 141 ) ادعا می کند که تأثیرات و انگیزش های غریزی کودک برای ایگو مثل صدای تندر بیرونی هستند. از طریق مذاکره ی موفق این دو گروه از تعاملات " یافت- خلقشد " و " استفاده از ابژه " 1969 ,1953( ) است که کودک به تدریج رانه ها را انتزاعی کرده و آن را از نیروهای محیطی تمیز می دهد. بنابراین می توان گفت ویژگی خاص این ملاقات میان نیروی رانش ابژه محور خودجوش کودک و پاسخ والد است که تجربه ی درون روانی سوژه را شکل می دهد. پیش از آنکه رانه را بتوان به عنوان بخشی از خود احساس کرد، باید از میان پاسخ دیگری بیرونی دور بزند؛ به این ترتیب از نظر وینی کوت رانه اساسا در رابطه با دیگری ساخته میشود و صرفا مادرزادی نیست. از دیدگاه اندره گرین 1997( ) رانه ماتریسی از سوژه است، زیرا در نظریه ی فرویدی ایگو از تعامل و برخورد میان رانه ها و دنیای بیرون به وجود می آید. گرین با مفهوم " حضور بهینه ی (مادرانه) " وینی کوت، مفهوم پردازی خودش از " غیاب بهینه " را به عنوان پیش برنده ی فرایند نمادسازی و بازنمایی اضافه می کند(دیالکتیک گرین درباره درون روانی و بینافاعلیت در ادامه تشریح میشود). اشتیاق ژان لاپلانش در فرمول بندی مجدد " مبانی روانکاوی " 1989 ( ) باعث ارائه دیدگاه دیگری در مورد رابطه میان ابژه و رانه شد. لاپلانش ویژگی " بطلمیوسی " دیدگاه فروید را نقد می کند، ویژگی که در آن روان شخص را در مرکز مقصدش قرار می دهد. در عوض لاپلانش ادعا می کند که موقعیت انسان شناسانه در اوایل کودکی به طور کامل توسط اولویت داشتن دیگری، از میدان به در شده و باعث می شود انسان کوچک در گردشی کوپرنیکی، پیرامون بالغ بگردد. عدم تقارن شدید میان بالغ و نوزاد که به دلیل عواقب بزرگ آن توسط لاپلانش مورد تأکید قرار گرفته بدین جهت است که برای ساختار روان کودک، فرد بالغ یک وجود جنسی و متکلم با یک ناخودآگاه است، درحالیکه کودک نه جن سیت دارد و نه قادر به تکلم بوده و هنوز از درون تقسیم نشده است. شروع جنسیت- زدگی نابالغ ناخودآگاه در نزدیکی اولیه با بدن کودک به ندرت توسط بالغ درک می شود. این جنسیتزدگی ناخودآگاه، تبادلات نزدیک با کودک را به شکل پیام های مبهم منتقل می کند. پیام هایی که کودک ابزارهای شناختی، احساسی یا جسمانی لازم برای رمزگشایی آنها را ندارد، و رانه ها و فانتزی های ناخودآگاه را به شکل فشار

177

Made with FlippingBook Publishing Software