IPA Inter-Regional Encyclopedic Dictionary Farsi (Persian)

بازگشت به فهرست

یا انشقاق میان ابژههای متفاوت به شکل مقولههای خوب و بد، نخستین اشکال ساماندادن به جهان یک شخص هستند . دوپارهسازی به دنبال همانندسازی فرافکنانه عمل میکند، [به این صورت] که در فانتزی از طریق فرافکندن عناصر ناسازگار در ذهن از جهان درون به بیرون، از شر آنها خلاص شود. هم دوپارهسازی و هم همانندسازی فرافکنانه به کار گرفته میشوند تا بتوانند جهان درونی و بیرونی فرد را اداره کنند. همراه با همانندسازی درونیشده یمرتبط، این فرآیندها حلقهی روانی- اجتماعی پویایی را شکل میدهند که میبایست از پس تعارض و نیز عملکردهای ذهنی طبیعی برآید. این حلقهی فرافکنانه و درونیشدهی زندگی -همچون دم و بازدم تنفسی- نشان دهندهی ایدهی کلاین درباره ی ماهیت ذاتی تعارض روانی است، به این معنا که به کارکردهای حیاتی پیوند خورده است. در این فرآیند، ایگو نخستین رابطهاش با غرایز تعارضآمیز زندگی و مرگ در اید را شکل میدهد. نوزاد در اولین جستجو برای یافتن یک ابژهی خارجی که قرار است در نزاع برای بقا به او کمک کند، تکانههای غریزی را در فانتزی به جهان خارج فرامی افکند - کلاین و سوزان ایزاک فانتزی را پیامد ذهنی غرایز میدانند- و بعد این ترکیب ابژهی خارجی واقعی را که با ابژهی خیالی آمیخته شده است، به سمت سوپرایگو درونافکنی میکند (درونی میکند)، یعنی جایی که از حالا به بعد همچون ابژهای درونی کار کند. کلاین بعدها توجهش را به رابطهی میان این ابژههای درونی و جهان خارج معطوف کرد و نیز -شاید حتی بسیار مهمتر- به رابطهی میان این ابژهها و ایگو. برای درک پیچیدگی ایدهی تعارض نزد کلاین، لازم است بفهمیم که ابژههای درونی، تجسم غرایز هستند . بنابراین، تعارض میان اشتیاقهای غریزی برای مرگ و زندگی، ابژههای درونی آزاردهنده و ایدئال هایی تعارضآمیز را به وجود میآورد -ابژههایی که ایگو باید با آنها نوعی ارتباط برقرار کند. نزد کلاین، تحلیل ارتباطهای ایگو با ابژههای درونی ( سوپرایگو) در مرکز نظریهی روان کاوی قرار دارد به گونهای که حول فرض تعارض اجتناب ناپذیر پی ریزی میشود. تمام نظریهی او ریشه در همین عنصر اساسی دارد. نخستین تعارض، ذاتی و فطری است - غرایز زندگی و مرگ و بروزات احساسی آنها به شکل عشق و نفرت که از طریق چرخه ی فرافکنی به جهان بیرونی و سپس درون افکنی آنها به سمت جهان درونی، همان چیزی را میسازد که فروید دوگانگی احساسی می نامید . اشتیاقهای زندگی و مرگ، احساسات عشق و نفرت را به وجود میآورند که آنها نیز به نوبهی خود ابژههای خوب و بد، و ایدئال و آزاردهنده را شکل می دهند. این ابژهها اغلب با ابژهی بیرونی واقعی در تعارضاند. در مرحلهی بعد، تعارض غرایز را داریم، یعنی تعارض احساسات و تعارض ابژه های بیرونی، که به نوبهی خود تعارض درون ایگو و نیز تعارض با ابژههای بیرونی را به وجود می آورد؛ این آخری را میتوان تعارض میان فانتزی و واقعیت نامید. کلاین سپس بر مبنای این تعارضهای ذاتی ، نظریهای می سازد دربارهی رشد میان دو وضعیت ذهنی متفاوت. سادهترین و بهترین راه فهمیدن این دو وضعیت ذهنی ، آن است که در نظر داشته باشیم که آنها حول یک موضوع بنیادین در زندگی-عشق روانی مفهومپردازی

43

Made with FlippingBook Publishing Software