بازگشت به فهرست محتوا
و مشاهدات مدام در حال تغییر از خود و بازنمایی ابژه مورد انتظار است، که آشکارا ماهیتی نابسامان به تحول انتقال می دهد (کرنبرگ، یئومانز، کلارکین و همکاران، .)2008 به علاوه، پیچیدگی های دیگری نیز در این موارد به وجود میآید: فعال سازی دو جانبه ( متقابل و معکوس) خود بزرگمنشی ( Grandiose self ) بین بیمار و خود بی ارزشی اش به عنوان آسیب روابط ابژها ی غالب در تظاهرات انتقال اختلال خودشیفتهوار؛ و بازگشت به روابط همزیستی که در آن بیمار نمی تواند هیچگونه تفاوت دیدگاه و وابستگی را در درمانگر تحمل کند. و تما می سه تایی ها را موقعیت های غیرقابل تحمل آسیب زا تجربه می کند . تعبیر و پرداخت چنین واپسرویهای انتقالی ابتدایی می تواند ویژگی برجسته درمان چنین مواردی باشد. .6-5 چشم اندازهای رابطه منظر رابطه مندی/ بینا فردی انتقال به شدت در روانشناسی دو- نفره ریشه دارد و در نتیجه انتقال را غیرقابل خلاصی از انتقال متقابل میداند. برای رابطهگرایان، انتقال نمی تواند فقط " منتقل شدن " الگوهای درونی شده بیمار به تحلیلگر باشد بلکه بخشی از موقعیت بالینی است که در رویکرد راکر ( ،)1988 تعاملی میان دو شخصیت نام داشت... " . هر شخصیت وابستگی های درونی و بیرونی، اضطراب ها و دفاعهای مرض ی خود را دارد؛ هر کدام نیز کودکی با والدین درونی خود است و هر کدام از این شخصیت های تمام و کمال - که متعلق به تحلیل شوند ه و تحلیلگراند- به هر رویداد در موقعیت تحلیل واکنش نشان میدهند " (ص، .)132 استیون میچل ( )2000 میگوید ، دانش روانکاوی در ترکیب بینافاعلانه میان بیمار و تحلیلگر از طریق بررسی الگوها ی انتقالی و همراه با ساختارهای درونی منشأ گرفته از حوزهی بینافردی/ تعاملی تولید میشود. به عنوان الگویی که موضوع تحقیقات تحلیلی است، انتقال بدون مشارکت ابژه اش وجود ندارد ( انتقال متقابل). برای تحلیلگران حوزهی رابطهمندی، انتقال در مدل ساختارگرایی اجتماعی جای می گیرد . ایروین. زد. هافمن ( )1983 معتقد است انتقال تحریف واقعیت نیست بلکه توجه انتخابی به جنبه های مشخصی از مشارکت ناخودآگاه و خودآگاه تحلیلگر است. یک کاربرد اصلی این دیدگاه این است که تحلیلگر به شکل گریز ناپذیری ماهیت انتقال بیمار را تحت تأ ثیر قرار میدهد. همانگونه که آگدن ( 1994 ) با مطالعات خود نشان داد که یک بیمار مشخص بر اساس خصیصه های تحلیلگر، تحلیل متفاوتی خواهد داشت، هم خودآگاه، و هم ناخودآگاه، زیرا آنها عنصر سوم تحلیلی را با مشارکت هم خلق میکنند. سالیوان در " نظریه بینا فردی روانپزشکی " )1953( می گوید که فرد تنها می تواند در بستر تعامل اجتماعی که سازنده " حوزه بینافردی " همیشه در حال تغییر است،
462
Made with FlippingBook Publishing Software