بازگشت به فهرست
a
بازگشت به فهرست
فهرست
آمائه ............................................................ ................. 1................................................... تعارض ......................................................... ................. 17................................................. مهار ........................................................................ .................. 81...................................... انتقال متقابل ...................................................... ............ 94............................................... بینافاعلیت ................................................................. ............. ..................................... ِ139 ناختر گلیشکایت ......................................................................................................... 231 نظریه های روابط ابژه ................................................................................................ 279 چارچوب ..................................................................................................................... 380 اجرا ................................................................................... ......................... .................. 405 انتقال ...................................................................................................................... ....... 432
a
بازگشت به فهرست
آمائه واژگان سهمنطقهای مشاوران بینامنطقهای: Takayuki Kinugasa (آمریکای شمالی)، Elias M. da Rocha Barros (آمریکای لاتین) و Arne Jemstedt (اروپا) هماهنگ کننده بینامنطقهای: Eva D. Papiasvili (آمریکای شمالی)
______
مترجمان: Gohar Homayounpour Psy.D and Toufan Garekani هماهنگکننده: María Inés Nieto
1
بازگشت به فهرست
-1 تعریف مقدماتی
آمائه واژه ای ژاپنی است که در زبان محاوره ی روزمره استفاده می شود. این واژه اسمی است که از فعل آمائرو ساخته شده است. این هردو واژه، مشتق از صفت آمای می باشند که به معنای «طعم شیرین» است. آمائرو ترکیبی است از فعل ئرو به معنای «گرفتن» یا «به دست آوردن» و واژه ی آمای. در نتیجه، معنای اولیهی آمائرو از نظر لغوی «به دست آوردن شرینی» است. در زبان روزمره، آمائرو اشاره به نوعی رفتار کودکانه و وابسته دارد، که در راه ایجاد حس دلسوزی و بخشش در بزرگ ترها و رسیدن به خواسته اعمال می شود؛ خواه این خواسته دریافت محبت باشد، خواه در آغوش کشیده شدن، خواه حمایت عاطفی یا عملی و یا برآوردن شدن تقاضایی. هدف از این نوع رفتار جلب توجه و حمایت است که مستلزم رابطه ای از نوع خانوادگی و یا به شدت نزدیک و صمیمانه است. فراوان دیده می شود که نوزاد یا کودک، مادر یا مراقب خود را با نوعی وابستگی «شیرینزبانانه» و «شیرین رفتارانه» درگیر خود کرده و بزرگ تر را تسلیم خواسته ی خود میکند. رفتار از نوع آمائه و آمائرو در تعامل بینافردی ژاپنی، خارج از محیط خانوادگی و فراتر از دوران کودکی نیز دیده می شود. این نوع رفتار ممکن است در روابط دوستانه ی نزدیک، رابطه ی صمیمانه زوج، درجات دورتر خانوادگی، یا گروه های کوچک و منسجم از جمله همشاگردی ها و یا همتیمی ها نیز بروز کند. رفتاری اینچنین، در عین حال در صورت وجود قدرت و یا برتری مقامی نیز، رخ می دهد؛ از جمله در روابط استاد- شاگردی، رئیس- کارمندی و همینطور میان همکاران متقدم- متاّخر. بسته به شرایط بینافردی، پدیده ی آمائه از طرفی همچون نشانه ی استحکام و معقولیت رابطه تلقی میشود و از سوی دیگر، دلالتی منفی است بر ناپختگی فرد، خواسته های غیرمعقولش و حس حق به جانبی و یا فقدان آگاهی اجتماعی و عقل سلیم او. در واژهنامه ی جامع روانکاوی آمریکای شمالی، سلمان اختر( 2009 )، آمائه را اینگونه تعریف می کند:«واژهای ژاپنی که بیانگر تعاملاتی متناوب، تکرارشونده و متاثر از نوعی الگوی فرهنگی است که در آن قواعد معمول ادب و رسمیت به تعلیق در می آید و افراد اجازه پیدا می کنند تا حمایت پر مهر از ایگو را به یاران خود اهدا و یا از آنان دریافت کنند»(ص . )12 این شرح به تعریف تاکنو دوئی( 1971/73 ) از این واژه باز می گردد؛ دانیل فریمن( 1988 ) نیز، در واژه شناسی روانشناسی ایگو، به تفصیل به این معنا پرداخته است:«پسروی متعامل و متقابل در خدمت ایگو، که در جهت
2
بازگشت به فهرست
ارضاء و خدمت به رشد و پیشرفت بیناروانی هردوطرف می باشد». (فریمن، 1998 )(ص 47 ). دبیران واژهنامهی ژاپنی روانکاوی(اوکونوگی، ک. کیتایاما، اُ. اوشبیجیما، اِسی. کانو، آر. لینوگازا و سایرین، 2002 ) نیز بر اساس تعریف دوئی به پیچیدگی وابستگی های عاطفی پرداخته اند که ریشه در دوران پیش زبانی دارد و در پویایی زیرساختهای آمائه محافظت می شوند. هیچ یک واژهنامه ها و یا فهرست های بین المللی روانکاوی موجود در زبانهای اروپایی و لاتین آمریکایی، به آمائه نپرداخته اند و این واژه همچنان برای اکثریت علاقمندان به روانکاوی، ناآشنا مانده است. این «ورودی» بر اساس همه ی منابع نامبرده شکل گرفته و توسعه یافته است. -2 پردازش مفهومی مفهوم آمائه، در سال 1971 ، به عنوان یک پدیده ی روانشناسانه توسط تاکنو دوئی در «کالبدشناسی وابستگی» مطرح و بر اهمیت آن تأکید شد. ترجمه ی این نوشته در سال 1973 در دسترس خوانندگان غربی قرار گرفت. او انواع رفتار از نوع آمائه را در رفتارهای اجتماعی و بالینی توصیف و اهمیت اساسی این مفهوم در جهت درک روانشناسی ژاپنی ها را مطرح کرد. دوئی آمائه را «وابستگی یا وابستگی عاطفی» ترجمه کرد( 1973 ) و آمائرو را «وابستگی و خود را سپردن به حسن نیت آن دیگری»( 1973 ). از نظر دوئی، این واژه بیانگر «بی- چارگی و میل به دوست داشته شدن» است و «نیاز به دوست داشته شدن» و معادل دیگر نیازهای ناشی از انواع وابستگی. او نمونه ی بارز آن را در روانشناسی کودک در رابطه با مادرش می بیند؛ البته نه کودک- نوزاد بلکه کودکی که دیگر می داند که مادرش موجودی است مستقل از او(دوئی، 1973 ). دوئی در نوشته های بعدیاش ( 1989 ) پویایی آمائه را به تفصیل توضیح می دهد: «نکته ی مهم دیگر درباره ی مفهوم آمائه این است که هرچند در ابتدا بیانگر وضعیت روانی رضایتبخش شخصی است که به نیازش به دوست داشته شدن با عشق پاسخ داده شده اما در بسیاری از موارد نیز، آمائه همچنان اشاره به همان نیاز به عشق دارد چرا که در هر حال به آن اندازه که دلمان می خواهد نمی توانیم روی عشق دیگران حساب کنیم. به این دلایل است که به مراحل مختلف سرخوردگی و حس محرومیت، که در زبان ژاپنی با واژه های گوناگونی بیان می شود، آمائه نیز می گویند. و اصولا در بسیاری از موارد، این وضعیت را همان آمائه می خوانند چرا که این واژه به حس سرخوردگی و محرومیت بسیار نزدیک تر است تا حس رضایت خاطر. در نتیجه، می توان گفت که دو نوع آمائه وجود دارد؛ نوع ابتدایی آن که از پاسخ مثبت فرد مورد نظر اطمینان دارد و نوع بی تاب آن که اصلا مطمئن نیست که چنین فردی وجود داشته باشد ...
3
بازگشت به فهرست
نوع نخست آمائه، کودکانه، بیگناه و آرام است؛ نوع دوم اما، نابالغ، خیره سر و طلبکار و حق به جانب است: خلاصه اینکه، می توان گفت که به یک معنا، آمائه ی خوب و آمائه ی بد داریم»(دوئی، 1989 ؛ ص . )349 ادعای دوئی، مبتنی بر اینکه آمائه یا وابستگی عاطفی، مشخصه ای یگانه، اساسی و مختص روانشناسی ژاپنی است، همزمان با تأیید مشتاقانه و انتقاد نفی کننده روبرو شده است. این نظریه مباحثی از این قبیل را به دنبال داشته است: روانشناسی ژاپنی را از چه منظر خاصی باید بررسی کرد؟ آیا دوئی معتقد است که ژاپنی ها اساسا وابسته هستند؟ رابطه ی مفهوم آمائه با نظریه ها و عملکردهای روانشناسانه و روانکاوانه چیست؟ رابطه ی آمائه با درک ما از رشد انسانی و جهانی چیست؟ این مفهوم چگونه می تواند در درک پیشرفت های معاصر و جدید نظریه و عملکرد روانکاوانه تأثیرگذار باشد؟ -3 دیدگاه های اجتماعی – فرهنگی اریک اریکسون( 1950 ) تشریح کرده است که چگونه اثرات اجتماعی و فرهنگی خاص و متفاوت، در روند رشد و توسعه ی روانشناسانه ی انسان، می تواند منتج به روش های متفاوت انطباق، شود. او مراحل روان – جنسی رشد از نظر فروید را که با توجه به زیست شناسی عنوان شده است، شامل مراحل روانی – اجتماعی رشد انسان تلقی کرده و با فراتر رفتن از نتایج ادیپی، آنها را شامل تمامی دوران زندگی می داند. مفهوم آمائه مطرح شده توسط دوئی و اهمیت آن در درک ذات مختص به روانشناسی ژاپنی می باید در همین چارچوب مورد ارزیابی قرار بگیرد. بسیاری از عالمان اجتماعی و مشاهده گران بینا- فرهنگی متوجه خصوصیات جامعه ی ژاپنی و انطباقات روانی ژاپنی ها شده اند. اما مفهوم آمائه ی دوئی بعدی دیگری به این مبحث می افزاید. تعدادی از مشخصات مهم و
مختص به جامعه و فرهنگ ژاپن به شرح زیرند: -1 روابط اجتماعی مبتنی بر سلسله مراتب؛ -2 گرایش به گروه در مقابل گرایش به فرد، -3 جدایی خصوصی و عمومی، روابط درونی و بیرونی شامل اندیشه، حس و رفتار؛
-4 پافشاری بر شرم(ناشی از داوری بیرونی)؛ -5 پرهیز از درگیری و اهمیت به توازن و تعادل؛ -6 روش بخشنده، پاسخ گو و آسان گیر والدین در طول نوزادی و ابتدای کودکی و سپس سختگیری روزافزون در انجام وظایف اجتماعی و کنترل رفتاری در سال های پس از آن.
4
بازگشت به فهرست
مشاهدات بسیاری از مردم شناسان فرهنگی از جمله روت بندیکت( 1946 ) و تاریخ دانی چون ادوین اُ. رایشاور( 1977 ) و همینطور شناختهشده ترین مردم شناس ژاپنی ساکن از خارج از کشور، چیناکام( ،)1970 آنان را متقاعد کرده است که در اغلب روابط ژاپنی، سلسله مراتب عمودی، حضوری همیشگی دارد. شاخص های نامبرده در بالا، مرتبط و ادغام شده در همین مبحث اند و پژواک فرهنگی و روانشناسانهی چهار قرن سیستم فئودالی می باشند که منتهی به طبقات اجتماعی- اقتصادی و سیاسی بسیار دقیق و سختگیرانه شده است. مدرنیزه شدن ژاپن، تحت تأثیر غرب، تنها از اواخر قرن 19 شروع شد و پس از جنگ جهانی دوم با ایجاد نهادهای دموکراتیک دولتی و تغییرات اجتماعی فراوان، چه در سیاست و چه در اقتصاد و تکنولوژی، در حیطه ی زندگی روزمره ی مردم تداوم یافت. با اینهمه، ارزش ها و مشخصههای سنتی و فرهنگی، همچنان در زندگی ژاپنی های معاصر، به مثابه زیرساخت های روانشناسانه، حضور دارند. رایشاور( 1977 ) متوجه توانایی انطباقی ژاپنی ها در رابطه با تغییرشده و مشترکات انسانی فراوانی میان شرق و غرب میبیند. دین سی. بارنلوند( 1975 ) در تحلیل فرهنگی- تطبیقی ایالات متحده و ژاپن به پایداری ارزش های اساسی فرهنگی و انتقال آنها به صورت نرم در جامعه می پردازد و آمائه را نماینده ی «ناخودآگاه فرهنگی» ژاپن تلقی می کند. از این دیدگاه، آنچه برای درک آمائه ضروری است همان رفتارهای پرورشی کودکان است که همراه با نزدیکی فیزیکی دائمی، بخشندگی، پاسخگویی، رسیدگی شدیدا همدلانه و مادرانه، و در دسترس بودن رسیدگی کنندگان دیگر می باشد. به دلیل محدودیت فضای زندگی در جزیره، مجاورت و قرابت با دیگران و ضرورت زندگی در کنار یکدیگر، به یکی از شرایط اصلی زندگی در ژاپن تبدیل شده است. به این ترتیب، نه تنها خانواده ی درجه دو که همسایگان و گروه های دیگری نیز از همان ابتدای کودکی به فرزند معرفی می شوند. هر همسایه ی بزرگسالی اوجی سان، عمو، یا اوباسان – عمه نامیده می شود. و فرزندان بزرگتر را اونی سان(خواهر بزرگتر) و اوناسان(برادر بزرگتر) می نامند. اینها همه پرستاران بالقوهی کودک هستند و حس امنیت ناشی از تعلق به گروه را در او ایجاد می کنند. آلن رلاند( 1991 )، مفهوم «خویشتن خانوادگی» مسلط بر روان ژاپنی ها را مطرح کرد که ریشه در سلسله مراتب عاطفی بسیار ظریف و حاکم بر روابط خانوادگی و گروهی دارد. او این مفهوم را در تضاد شدید با «خویشتن فردی» غربی می داند. رایشاور( 1977 ) می گوید که ژاپنی ها بیشتر به گروه هایی که با آنها زندگی می کنند وابسته هستند تا به خود خانواده. این ممکن است اشاره به «خویشتن گروهی» داشته باشد؛ به این معنی که کودک از همان ابتدا جای خود را در گروه شناسایی و درونی میکند.
5
بازگشت به فهرست
جشن و مراسم سنتی ژاپنی به نام هیشی-گو- سان دقیقا بیانگر همین نوع پویایی است. به این مناسبت برای کودکان در سنین 2 تا ، 3 سال 4 تا 5 سال و 6 تا 7 سال، جشنی با لباس های سنتی برپا میشود و آنها را به معابد محلی در منطقه ی سکونتشان می برند. آنجا به آنها در تجلیل از دوران کودکی، شیرینی و اسباب بازی هدیه داده می شود. -4 پیامدهای روانکاوانه ی مفهوم آمائه همانطور که پیش از این گفته شد، نخستین توصیف دوئی از مفهوم آمائه( 1973 )، در تعاملات ژاپنیها با یکدیگر و تعاملات بالینی آنها، و به مثابه «نیاز اعتیادگونه و بی- چارگی ناشی از آن» و «اشتیاق به دوستداشته شدن»، علیرغم اینکه از بسیار نقطه نظرات صحیح و روشنگر بود، مباحث نظری و بالینی بسیاری را موجب شد. از نقطه نظر رشدی، آمائه مقدم بر یادگیری زبان توسط کودک است. به عنوان مثال، ژاپنی ها در مورد نوزادی که در عمل، اشتیاق خود به مادر را بیان میکند، می گویند: «این کودک از حالا از نظر عاطفی بسیار وابسته است(آمائرو)». هنگامی که کودک اشتیاق به حضور مادر را همچنان تجربه می کند، این شکل بندی، آگاهانه یا ناآگاهانه، تبدیل به مرکز زندگی عاطفی او می شود. این برداشت را می توان با آنچه فروید در باب مفهوم «جنسیت» گفته و مختص به روانکاوی است، مقایسه کرد. «ما {درروانکاوی} واژه ی «جنسیت» را در معنای وسیع اش، همانگونه استفاده می کنیم که زبان آلمانی واژهی «دوست داشتن» را بکار می برد»(فروید، 1910 ). به این معنا، ژاپنی ها هرکجا که عشق و سکس درهم آمیخته باشند، به یاد عقده ی ادیپ می افتند، هرچند که در زبان ژاپنی واژه ای معادل واژه ی آلمانی دوست داشتن وجود ندارد. در ادامه، می توان گفت که «آمائه» در تمام طول زندگی و پیش از عقدهی ادیپ، در همه جای جهان، حتی آنجا که واژه ی آمائه وجود ندارد و نه تنها در ژاپن، در مسیر اصلی زندگی عاطفی ما در طول زندگی را شکل داده است. هرچند آمائه مانند عشق مفهومی فعلی است، اما برخلاف عشق، به خودی خود، شامل «جنسیت» نمی شود. به اضافه، نشانه هایی وجود دارد مبتنی بر اینکه عوامل تشکیل دهنده ی آمائه در وضعیت های روانی مشخصا دوگانه یا امبیوالنت نیز وجود دارند. اگر اینچنین باشد، مقایسه ی آمائه با بسیاری از مفاهیم شناختهشده ی روانکاوی، می تواند بسیار کمک کننده باشد. فروید بر این باور بود که دو جریان در عشق قابل تشخیص است: جریان عاطفی و جریان شهوانی – جسمانی. «جریان عاطفی قدیمی ترین این دو جریان است. و در نخستین سال های کودکی شکوفا میشود؛ این جریان بر اساس منافع غریزه ی محافظت از خود، شکل می گیرد و شامل اعضای خانواده و سایر رسیدگی کنندگان به کودک نیز می شود...»(فروید، 1912 ؛ ص 180 ). این همان غریزه ی از خود محافظت- ک ننده و شکل دهنده ی آمائه است. جریان عاطفی ناشی از آن، بعدها جذب مفهوم خودشیفتگی می-
6
بازگشت به فهرست
شود(فروید، 1914 ). در این مرحله، فروید می گوید که هرچند خودشیفتگی ابتدایی، نمی تواند از طریق مشاهده اثبات شود اما می توان آنرا در «رفتار عاطفی والدین نسبت به کودک مشاهده کرد{...} که همانا، زندگی مجدد و بازتولد خودشیفتگی خودشان است که سالها پیش آنرا رها کرده اند»(فروید، ؛1914 ص 90 و 91 ). علیرغم اینکه فروید بعدها برداشت خود از غریزه ی محافظت از خود را رها کرد و به این نتیجه رسید که عاطفه یکی از بروزات اروس(رانه ی جنسی) است که هدف نخستین آن سرکوب شده، اما دوئی مدعی است که آمائه ی منطبق بر نظریه ی نخستین فروید در باب غریزه ی محافظت از خود است و غریزه ای مشتق از نیاز به وابستگی. به علاوه، از نظر فروید( 1921 )، همذات پنداری، از نخستین بروزات رابطه ی عاطفی با دیگری است که از همان ابتدا دوگانه و یا امبیوالنت می باشد. با این توصیف، همذات پنداری فرویدی می تواند منطبق بر خصوصیات همذات پندارانه و دوگانه ی آمائه باشد. دوئی( 1989 ؛ ص 350 ) این مفهوم را با توجه به ماتریس رابطه با ابژه، گسترش داده و تکرار می کند که آمائه از همان ابتدا در ارتباط با ابژه است. هرچند که این معنا ممکن است دقیقا منطبق بر برداشت فروید از خودشیفتگی ابتدایی نباشد اما «به خوبی منطبق بر هر نوع وضعیت ذهنی از نوع خودشیفتگی است»(همانجا، ص 350 ). به این معنا، خصوصیات مبتنی بر خودشیفتگی آمائه زمینه ای است برای بیان «پیچش» آمائه که بصورت کودکانه، خودسرانه و طلبکارانه بروز می کند. دوئی( 1989 ) می نویسد:«درک مفهوم جدید «خود- ابژه ی» کوهات، آن ابژه های باستانی سرمایه گذاری شده در لیبیدوی خودشیفته( 1971 ؛ ص 3 ) در نور روانشناسی آمائه بسیار سادهتر می شود، چرا که " لیبیدوی خودشیفته " همان پیچش آمائه است»(دوئی، 1989 ؛ ص 351 ). به این ترتیب، تحلیلگران ژاپنی مفهوم " نیازهای خود- ابژه " کوهات را حدودا معادل آمائه تلقی می کنند. همینطور، مشاهده ی بالینت، مبتنی بر اینکه «در مرحله ی انتهایی درمان، بیماران به بیان خواسته های غریضی فراموش شده و کودکانه خود می پردازند و از اطرافیان می خواهند که آن خواسته ها را برآورده کنند»(بالینت، 1936/1965 ؛ص 181 )، می تواند مربوط به آمائه باشد؛ چرا که «آمائه ی ابتدایی، تنها پس از کار تحلیلی بر مقاومت های خودشیفته، بروز می- کند»(دوئی، 1989 ؛ ص .)350 نظرات بالینت( 1936/1965 )، متأثر از فروید و فرنزی در باب " عشق منفعل به ابژه " و عشق اولیه، از نظر مفهومی از همه بیشتر به «آمائه» نزدیک است. بالینت بر این باور است که زبان های هند و اروپایی تفاوت روشنی میان دو نوع عشق فعال و منفعل به ابژه قائل نمی شوند. علیرغم اینکه هدف همیشه در ابتدا منفعل(دوستداشته شدن) است اگر اطرافیان به اندازه ی کافی عشق و پذیرش در جهت تسکین سرخوردگی ها به کودک بدهند، پیشرفت او میسر شده و می تواند به سمت عشق فعال " عشقدادن " برای
7
بازگشت به فهرست
عشق گرفتن حرکت کند(شکل گیری " عشق فعالانه به ابژه " ). در واژگان بالینی، ارتباط میان آمائهی ابتدایی و " پسرفت خوشخیم " بالینت و همینطور، پیچش آمائه و " پسرفت بدخیم " ، به وضوح دیده میشود. هرچند فربرن( 1952 ) واقعیت وابستگی در رشد ابتدایی را بطورکلی، پذیرفت اما نظریه ی نیازهای ناشی از وابستگی را در نظریه ی مجموعه ی ارتباطات با ابژه خود نگنجاند. مفاهیم کلاین در باب غبطه و رشک(هیگامی/غیظ) و همذات پنداری افکشنی( 1957 ) را نیز می توان شکل تحریفشده ی آمائه دانست که با آن ابژه ی مشترکی دارد. بسیاری از تحلیلگران ژاپنی معتقدند که بیون ( 1961 ) آمائه ی دوئی را " پیشبینی " کرده بود، آنهم در پویایی فضای گروه؛ بیون در واقع از حس امنیتی می گوید که در هریک از وضعیت های روانی مرتبط با سه فانتزی ناشی از تصورات ابتدایی گروه، وجود دارد: وابستگی، مبارزه- فرار، و زوجیت. به همین ترتیب، مفاهیم «دربرگیرنده» و «دربرگرفته شده» مختص به بیون، همینطور " نگهداری " وینی کوت، " متناسب " هارتمن، و " بینا- عاطفیت " سترن، همگی اشاره به شباهت زیربنایی و مفهومی با آمائه دارند؛ البته ناگفته نماند که هرکدام از اینها، وابستگی از پیش تنظیمشده ی کودک به والدین را از چشم اندازی متفاوت منعکس می کند؛ این وابستگی، از نظر بالینی در ماتریس انتقال- انتقال متقابل بینافردی در روند روانکاوی، بسیار تعیین کننده است. -5 چشم اندازهای دیگر در روانکاوی رشد از چشم انداز پویایی رشد، می بایست بر این مهم پافشاری کنیم که دوئی( 1971 ) سرآغاز آمائه را در بستر رابطه ی کودک با مادرش می بیند؛ نه آن کودک- نوزاد بلکه کودکی که متوجه موجودیت مستقل خودشده و مادرش را سرچشمه ی ضروری ارضاء خواسته های خود می داند. این بدین معناست که آمائه در مرحله ای از رشد بروز می کند که تشخیص های ایگو، از جمله شناخت، داوری و همذات پنداری جا افتاده و تثبیت ابژه رخ داده است. و در عین حال به این معنا نیز هست که مرحله ی رشدی جدایی- فردیت ماهلر( 1975 ) در حال توسعه است، آنهم پس از آنکه مرحله ی همزیستی و زیر- مرحله ی تمرین، با موفقیت به نتیجه رسیده باشد. مادر دیگر بعنوان یک موجود مستقل و جدا وجود دارد و لذت ناشی از بزرگواری خیرخواهانه اش درونی شده است. اگر این اتفاق افتاده باشد، ساختار روانی سوپرایگو نیز روند بروز را طی می کند. روشهای تربیت کودک در ژاپن نیز ظاهرا این نقطه نظر را تایید می کنند. توجه بیاندازه ی مادرانه همراه با پاسخ گویی همدلانه و غیرکلامی و همینطور نزدیکی جسمی و عاطفی، همه و همه، در دسترس هستند تا گذار به مرحلهی
8
بازگشت به فهرست
همزیگری یا سمبیوتیک و تحقق مرحله ی جدایی- فردیت در رشد کودک را رضایت بخش نمایند. پیشرفت در تحقیقات در مورد کودکان(سترن، 1985 ) و خویش روانشناسی، در سال های اخیر، این نوع برخورد والدین را تایید کرده و آنرا منجر به رشد منتهی به اعتماد به نفس کودک میداند. در الگوی تخلیصی رشد گرترود و رابین بلانک( 1994 )، می توان آمائه را به مثابه چیزی دید که در طول روند خنثی سازی رانه ی تهاجمی بروز می کند و در خدمت پیشبرد فعالانه ی جدایی- فردیت قرار می گیرد. این روند با یادگیری توالت رفتن(تویلت ترینینگ) و توانایی تسلط به عملکردهای جسمانی و بیان جسورانه و شخصی و تناسلی آغازشده و با نوعی تعدیل در رانه ی تهاجمی از طریق رشد سوپرایگو، ادامه مییابد. رایشاور( 1977 ) بر این باور است که برخلاف سناریوی مرسوم غربی، آموزش توالت رفتن و انضباط رفتاری کودکان ژاپنی، با توجه ملاطفت آمیز و رسیدگی متداوم، ارائه ی الگوی مناسب و تشویق و البته یادآوری مداوم، همراه است. این روش ها همذات پنداری کودکان با رسیدگی کنندگان به خود را تشویق کرده و موجب تعدیل رانهی تهاجمی و دل کندن از نیازهای شخصی و تطابق با توقعات بیرونی شده و از راهی متفاوت به شکلگیری سوپرایگو می انجامد. علیرغم این، قواعد اغلب محدودکننده ی بیرونی، نقش ها، تقاضا برای هماهنگی، فرمانبرداری و غیره، از جمله ارزش های فرهنگی هستند که سازگاری با آنها آسان نیست و فشار عصبی قابل توجهی بر روان همچنان آسیب پذیر فرد وارد می کند. شرم از داوری دیگران و خطر از دست دادن ارتباطی پر از عشق ممکن است تسلیم شدن به خواسته های سوپرایگو را تسریع کرده و موجب شود که کودک نیازهای خود را ندیده بگیرد. در مذاکرات پرتنش سوپرایگو یا فراخود با خواسته های اید یا نهاد، پسرفت به مرحله ی نزدیکی در رشد، می تواند اتفاق بیفتد که در آن کودک به دنبال اطمینان موقت از آسودگی ناشی از همزیگری با مادر است. پس از این مرحله، کودک دوباره مسیر شخصی و جداگانهی خود را به جلو خواهد برد. اختر( 2009 ) و فریمن( 1998 )، هردو، جنبه ی «سوخت گیری» عاطفی عملکرد آمائه را توصیف کرده اند. نظر فریمن در مورد موقتی و متناوب بودن یک اشتیاق و تأکید او بر مزایای متقابل و دوجانبه ی تعامل از نوع آمائه، در جهت تأیید این نظریه است. با بسط باور او بر متقابل بودن تعامل آمائه، می باید این نکته را پذیرفت که آمائه ممکن است در ابتدا توسط طرف «وابسته» در جهت منافع آن طرف دیگر، آغاز شود. بعنوان مثال، دریافتکننده ی آمائه ممکن است در ابتدا توسط طرف «وابسته» در جهت منافع آن طرف دیگر، آغاز شود. به عنوان مثال، دریافتکننده ی آمائه ممکن است آگاهانه یا ناخودآگاه، تشویش ناشی از نیاز مادر به اطمینان خاطر از سوی کودک را حس کند، چرا که مادر می تواند نیاز به استقلال کودک را همچون طردشدگی خود از سوی او تجربه کند؛ آمائه در عین حال، ممکن است پاسخ به نیاز یک رییس بدون اعتماد به نفس باشد تا احساس غالب بودن بر کارمند آمائه دهنده
9
بازگشت به فهرست
را تجربه کند؛ یا پاسخ به نیاز والدی پا به سن گذاشته، تا ارزش خویشتن در رابطه با فرزند بالغ و توانای خود را، یکبار دیگر تجربه کند. در عین حال، گاه رفتار " دوستانه " از نوع آمائه ممکن است استتار تقاضایی چالش برانگیز و تهاجمی باشد که در لفافه ی نوعی وابستگی قابل پذیرش مطرح شده است؛ این رفتار منطبق بر ارجاع دوئی( 1989 ) به " آمائه ی منفی/ پیچ در پیچ " است. علیرغم اینکه تعریف اولیه ی دوئی از آمائه( 1971 ،1973 )، یعنی «اشتیاق بی- چاره برای دوستداشته- ش دن»، بر جنبه ی منفعل بودن آن پافشاری دارد اما این بعد انفعالی، ظاهرا پیچیدگی خود را دارد. بالینت( 1935/1965 ،1968 ) نیز هچون دوئی( 1971 ،1973 ،1989 ) آمائه را زیربنای ابتدایی و بیولوژیک مجاهدت/ نیاز و میل ابتدایی به عشق می بیند؛ بتلارد و یانگ- برول( 1998 )، آمائه ی دوئی را توقع عشقی پرمحبت دانسته و آنرا نیاز به «عزیزکردگی» می نامند؛ این توقع غریضی است و در هنگام تولد بروز می کند. آنان نیز همچون دوئی، پپیشنهاد بازبینی نظریه ی غریزه ی محافظت از خود ایگو را دارند، آنهم با در نظر گرفتن مبحث آمائه. با توجه به اینکه، آخرین تحقیقات در مورد کودک، بیانگر توانایی قابل توجه کودک در برقراری ارتباط فعالانه است، مطالعات بیشتری در مورد طیف " فعال- منفعل " مربوط به آمائه ضروری به نظر می رسد. در فضای آمائه، این فعالیت که از نقطه نظر رفتاری مشاهده می شود، (از جمله در مطالعات مربوط به دلبستگی وابسته توسط بالبی، 1971 )، بیانگر تجربه درونی است و دلبستگی وابسته از جمله بروزات رفتاری آن است(دوئی، 1989 ). در اینجا، می توان این فرضیه را عنوان کرد که آمائه از نظر روانکاوی مفهومی چندلایه است و بیانگر مجاهدتی فعالانه و غریضی- عاطفی، در جهت دریافت منفعلانه ی عشق و محبت. برای جایگزینی تعریف دوئی از آمائه به مثابه «اشتیاق/ رانه»( 1971 )، می توان گفت که آمائه نوع خاصی از دفاع است که به خصوص در روانشناسی ژاپن دیده می شود، هرچند که بدون تردید در نقاط دیگر، چه در شرق و چه در غرب نیز وجود دارد. به این ترتیب، می توان آمائه را عملکرد دفاعی ایگو تلقی کرد و «درخواستی برای تحمل- اجازه» و همینطور میانجی گر تقاضاهای سوپرایگو و تقاضاهای اید یا نهاد و البته اشتیاقات فردی در طول چرخه ی رشد در زندگی. این شکل از دفاع ایگو، احتمالا برای انطباق با جامعهای سختگیر لازم است که توقع پیروی انعطاف ناپذیر از سوپرایگو را دارد. به نظر می رسد که این نظم روابط مبتنی بر سلسله مراتب و گرایش به گروه، همراه با رعایت بی چون و چرای قواعد، نقش ها و رفتارها، در جایی که اندیشه های خصوصی و عواطف، مخفیانه باقی می مانند و تنش ها از طریق شرمساری حل و فصل می شوند، همه و همه راه هایی هستند برای مقابله با شکل گیری سوپرایگوی باقی مانده از جامعه ی فئودالی. آمائه، برای اینکه بتواند علیرغم خواسته های سختگیرانه و دشوار سوپرایگو، کار خود را انجام دهد، بر ارتباطات و پاسخ های عاطفی غیرکلامی اما همدلانه حساب می کند و بر فهم «شیرین» در جهت «اجازه
10
بازگشت به فهرست
دادن» و «گذشت کردن» - این دفاعی ضروری است در مقابل رانه ی تهاجمی شخص و یا تشویش ناشی از احتمال از دست دادن ابژه. میانجی گری ایگو در آمائه فضایی برای زندگی خصوصی عاطفی ایجاد کرده و اجازه بروز و بیان رانه های فردی انسانی را می دهد، خواه لیبیدینال و مهرآمیز باشند و خواه تهاجمی. آمائه ریشه در تجارب پیش- کلامی با مراقبی بخشنده دارد که توانایی درک نیازهای عاطفی و اشتیاقات کودک را دارد و با همدلی به آنها پاسخ می گوید؛ این مفهوم بی شباهت به مفهوم " دلمشغولی های ابتدایی مادرانه " وینیکوت( 1965 ) نیست که مشخصهی " مادر فداکار متداول " است. در این فضا، وینیکوت تفاوتی میان مادر- محیط که ارتباط از نوع ایگویی را موجب می شود(در آغوش گرفتن، ملاطفت، همدلی) و ابژه- مادر که غریزه های اید/ رانه ها به سمتش نشانه گرفته شده اند، قائل است؛ این تفاوت از نقطه نظر روابط ابژه می تواند برداشتی باشد از آنچه فروید سالها قبل، به عنوان تقسیم عشق به دو جریان عاطفی و شهوانی تعریف کرد. ارتباطات رفتاری از نوع آمائه و آمائرو می تواند در انواع عملکردهای دفاعی گردآوری شود؛ از جمله در سرکوب، پسروی و پسروی جزئی، باطل کردن، شکل گیری عکس العملی، " رازی متقابل " ، و یا حتی راهبردی برای استعلا. در این فرمول بندی دفاع – انطباق، نیز، مفهوم " متقابلبودن " رشد و ارتباط و انتقال در آمائه مستتر است: مفهوم کودک و مادر منطبق بر یکدیگر، از نظر هارتمن( 1958 )، و نظر وینیکوت( 1965 ) در باب " محیط در آغوشگیرنده " و همینطور مفهوم " حفاظت کننده/ حفاظتشده " بیون( ،)1962 " خود- ابژگی " کوهات( 1971 ) و " بینا- عاطفیت " سترن( 1985 ) همگی می توانند همین کاربرد را داشته باشند. رفتار از نوع آمائه می تواند در تمام دوران زندگی و در تمام برخوردهای اشتیاقات و نیازهای فرد با محدودیت های فرهنگی- سوپرایگو، کاربرد داشته باشد. -6 نتیجه گیری از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که رفتار و نگرش از نوع آمائه نباید بیان ساده ی نیازهای ناشی از وابستگی تلقی شود و مفیدتر این است که آمائه در پیچیدگی فضای جایگزینی رانه/ اشتیاق و همچنین شکل گیری دفاع، مورد توجه قرار گیرد. این نگرش پیچیده به خصوص در مورد تعاملات انتقالی کاربرد دارد. ظاهر آمائه در روابط دوطرفه ی بالینی، ممکن است نشان از انتقال مثبت ناشی از اعتماد روزافزون به تحلیلگر و صداقت با او داشته باشد که می تواند در خدمت اتحاد دوطرف تحلیل و کار بالینی قرار بگیرد. دوئی( )1989 در واقع معتقد است که دلایل آگاهانه ی مشوق بیمار به مراجعه به روانکاو، هرچه باشد، دلیل ناخودآگاه و
11
بازگشت به فهرست
پنهان آن همان آمائه است که نهایتا و در طول زمان، تبدیل به هسته ی اصلی انتقال می شود. علیرغم این، تحلیلگران بالینی، باید طبیعت سلسله مراتب انتقال، که بخصوص بخشی از موقعیت های بالینی ژاپنی را شکل می دهد، نیز در نظر بگیرند؛ (و یا هرموقعیت و چیدمان دیگر روانکاوانه)، و نسبت به پیام های غیرکلامی و یا غیرمستقیم آمائه، چه مثبت و چه منفی، حساس و آگاه باشند؛ بخصوص اگر این پیامها همچون مفهوم نیازهای ابتدایی، امیال غریضی، روندهای دفاعی و شکل گیری پیچیده ی رشد پویای همه ی اینها، تلقی شوند. به همین معنا، نمی بایست تمایل ژاپنی ها به گروه را، آنطور که ساده لوحانه در فرهنگ غرب استنباط می شود، همچون نبود مرز میان افراد و یا نبود فردیت شناسایی کرد. هرچند که ما کشف آمائه را مدیون فضائی مختص به ژاپن هستیم، اما آنرا به درجات متفاوت در فرهنگهای گوناگون مشاهده می کنیم. در محیط روانشناسی گروه، آمائه به روش های پیچیده، به نیاز مجزای فرد به زندگی در چیدمان گروهی خاص و متعلق به آن، مرتبط می شود. از نظر رشدی و بالینی، در حالیکه پژواک «سوخت- گیری» مادرانه و اولیه، محافظت کننده و در آغوش گیرنده، در آمائه دیده می شود، پویایی تعاملی و درونی آن در تمامی طول زندگی فرد تداوم می یابد(دوئی، 1989 ؛ فریمن، . )1998 مشارکت بنیادی دوئی از طریق مفهوم آمائه، می بایست همچون مفهوم بالینی و رشدی ژاپنی و مختص به منطقه ای خاص تلقی شود که پوششی جهانی دارد و رواج نظری و حساسیت بالینی را، فراسوی مرزهای جغرافیایی، فرهنگ روانکاوی و شرایط فردی، غنیتر میکند.
12
بازگشت به فهرست
REFERENCES
Akhtar, S and Kramer, S (1998). The Colors of Childhood: Separation Individuation across Cultural, Ratial and Ethnic Differences. Northvale, NJ: Jason Aronson.
Akhtar, S, ed. (2009). Comprehensive Dictionary of Psychoanalysis. London: Karnak.
Balint, M (1935/1965). Critical notes on the theory of pregenital organizations of the libido. In, Primary Love and Psycho-Analytic Technique. New York: Liveright Publishing.
Balint, M (1936). The Final Goal of Psycho-Analytic Treatment. Int. J. Psycho-Anal., 17:206- 216.
Balint, M (1968). The Basic Fault: The Therapeutic Aspects of Regression. London, New York: Tavistock Publications.
Benedict, R (1946). The Chrysanthemum and the Sword. Cambridge, Mass: The Riverside Press.
Bethelard, F and Young-Bruehl, E (1998). Cherishment Culture. American Imago. 55: 521- 542.
Barnlund, DC (1975) Public and Private Self in Japan and the United States. Tokyo: Simul Press.
Bion, WR (1961). Experiences in Groups and Other Papers. New York: Basic Books.
Bion, WR (1962). Learning from Experience. London: Tavistock.
Blanck, G and Blanck, R (1994). Ego Psychology: Theory and Practice. New York: Columbia University Press.
Bowlby, J (1969). Attachment and Loss, Vol.1: Attachment. New York: Basic Books. (revised edition, 1982).
Doi,T (1962). Amae: a key concept for understanding Japanese personality structure. Japanese Culture. (R.J. Smith & R.K. Beardsley, transl, eds.) Chicago: Adline Publishing.
Doi,T (1963). Some thoughts on helplessness and the desire to be loved. Psychiatry. 26,266- 272,
Doi, T (1971). The Anatomy of Dependence. Tokyo: Kodansha. (Japanese original)
Doi, T (1973). The Anatomy of Dependence. Kodansha International, Tokyo (English Translation).
13
بازگشت به فهرست
Doi, T. (1989). The Concept of AMAE and its Psychoanalytic Implications. Int. R. Psycho- Anal, 16:349-354.
Doi,T (1992). On the concept of Amae; Infant Mental Health Journal,13, 7-11
Doi,T (1993). Amae and transference love. In: On Freud’s “Observations on Transference Love”. E.S.Person, A.Hogelin & P.Fonagy, eds. Pp: 165-171.
Erikson, EH (1950). Childhood and Society, New York: WW Norton.
Fairbairn, WRD (1952). Psychoanalytic Studies of the Personality. Routledge & Kegan Paul, London / An Object-Relations Theory of Personality. Basic Books, New York.
Freeman, D. (1998). Emotional Refueling in development, mythology, and cosmology: the Japanese separation-individuation experience. In: Akhtar, S and Kramer, S. (eds), The Colors of Childhood: Separation Individuation across Cultural, Ratial and Ethnic Differences. Northvale, NJ: Jason Aronson.
Freud, S (1910). ‘Wild’ Psycho-Analysis, S.E.XI.
Freud, S (1912). On the universal tendency of debasement in the sphere of love (Contributions to the psychology of love II), S.E.XI.
Freud, S (1914). On narcissism. S.E. XIV.
Freud, S (1921). Group psychology and the analysis of the ego., S.E.XVIII.
Freud, S (1930). Civilization and its discontents, S.E.XXI.
Hartmann, H (1958). Ego Psychology and the Problem of Adaptation. New York : International University Press.
Klein, M (1957). Envy and Gratitude, London: Tavistock Publications.
Kohut, H (1971). The Analysis of the Self. Madison: Int.Univ.Press.
Mahler, M.S. and Furer, M (1968). On Human Symbiosis and the Vicissitudes of Individuation. New York: Int.Univ.Press.
Mahler, MS, Pine F, MM and Bergman, A (1975). The Psychological Birth of the Human Infant. New York: Basic Books. Nakane, C (1970). Japanese Society. Berkeley: University of California Press. Okonogi, K, Kitayama, O, Ushijima, S, Kano, R, Kinugasa, T, Fujiyama, N, Matsuki, K, Myouki, H, eds. (2002). The Japanese Dictionary of Psychoanalysis. Tokyo: Iwasaki Gakujutu Shuppannsha Books.
14
بازگشت به فهرست
Passim, H (1965). Society and Education in Japan. New York: Columbia University Press.
Reischauer, EO (1977). The Japanese. Cambridge, London: Belknap Press. Roland, A (1991). In Search of Self in India and Japan: Toward a Cross Cultural Psychology. Princeton: Princeton University Press.
Spitz, RA (1965b); The First Year of Life: Normal and Deviant Relations. New York: Int.Univ.Press.
Stern, DN (1985); The Interpersonal World of the Infant: A View from Psychoanalysis and Developmental Psychology. New York: Basic Books.
Winnicott, DW (1965). The Maturational Process and the Facilitating Environment. New York: International University Press.
15
بازگشت به فهرست
مشاوران منطقه ای و مشارکت کنندگان
آمریکای شمالی : Written collaboratively by Takayuki Kinugasa, M.D. and the members of the Japan Psychoanalytic Society; Nobuko Meaders, LCSW; Linda A. Mayers, PhD; Eva D. Papiasvili, PhD, ABPP
اروپا : Reviewed by Arne Jemstedt, MD, and the European Consultants
آمریکای لاتین : Reviewed by Elias M. da Rocha Barros, Dipl. Psych., and the Latin American Consultants
هماهنگ کننده بینامنطقهای : Eva D. Papiasvili, PhD, ABPP
همکار ویژه در ویراستاری : Jessi Suzuki, M.Sc.
حقوق اصلی نزد نویسندگان محفوظ است(مشارکت کنندگان IPA و اعضای IPA )، اما این محتوا ممکن است توسط دیگران استفاده شود که مشروط به بازتولید دقیق متن و نه بخشی از آن، اصلاح شده، ویرایش شده و یا استفاده شده در قالبی دیگر است(از جمله ارجاع به این آدرس www.ipa.world/IPA/Encyclopedic_Dictionary ). لطفا برای شرایط اینجا را کلیک کنید.
مترجمان: Gohar Homayounpour Psy.D and Toufan Garekani هماهنگکننده: María Inés Nieto
هماهنگ کنندگان ترجمه فارسی: Gohar Homayounpour, Psy.D; Toufan Garekani &
Seyed Sepehr Hashemian, Ph.D.
16
بازگشت به فهرست
تعارض واژگان سهمنطقهای مشاوران بینامنطقهای: Christine Diercks (اروپا) ، Daniel Traub-Werner (آمریکای شمالی) و Hector Cothros ( آمریکای لاتین) هماهنگ کننده بینامنطقهای: Eva D. Papiasvili (آمریکای شمالی)
______
مترجم: Rasoul Ghurkhanechi M. هماهنگکننده: María Inés Nieto
" ... زندگی روانی ما از همزادی تضادها سرچشمه میگیرد. " (فروید، نامه به وی. فلیس در ،
19 فوریه ؛ 1899 از منبع فروید، ،1899-1886 ص .)278
17
بازگشت به فهرست
-1 مقدمه و تعاریف فروید روانکاوی را بر مبنای تعارض روانی بنیان نهاد - یعنی براساس کارکرد ذهن انسان که بازتابندهی برهمکنش نیروها و گرایشهای متضاد است. روانکاوی بر اثرات تعارض روانی تأکید ویژه دارد که بنا به تعریف ، برهم کنشهایی هستند میان نیروهایی در ذهن که شخص از آنها ناآگاه است. در یک تعارض، آرزوهای ناخودآگاه، احساسات، نیازها، ایدهها و ارزشهای متضاد با یکدیگر رویارو میشوند. در نظریه ی روانکاوانه، تعارض روانی هسته ی مرکزی داینامیکهای ذهن انسان بهشمار میرود و از منظر کلاسیک، از انرژی غریزی (رانه) تغذیه میکند و به نحوی مؤثر از فانتزیهای مایه گذارانه اثر میپذیرد. تمام فرآیندهای ذهنی بر مبنای برهمکنش نیروهای روانی متعارض استوار شدهاند، که به نوبهی خود در برهمکنشی پیچیده با محرک بیرونی هستند . موضوعات عمده و اصلی روانکاوی جنبههای پنهان و ناخودآگاه تعارض روانیاند، که در نهایت مبتنی بر آرزوهای ناخودآگاه سرکوبشدهی کودکی هستند. این محتواهای ناخودآگاه به صورتهایی تحریف شده مانند رؤیاها، لغزشهای روانی، سمپتوم یا عوارض بیماری و نیز به صورت بروزات فرهنگی، بار دیگر ظاهر میشوند. نزد فروید، تعارض اصلی در روانکاوی تعارض ادیپال (ادیپی) است. این مجادله و ستیزه - که میان میل کودکی و ممنوعیت برقرار است- برسازندهی داینامیکهای حیات روانی و بروزات آن است. تعارض، افزون بر کیفیتهای پویایش، چندین مؤلفهی پساروانشناختی نیز دارد: توپوگرافیک ( خودآگاه، پیشآگاه، ناخودآگاه)، اقتصادی ( تحریک بیش از اندازهی حسی، واقعیت، اصل لذت)، تکوینی ( وابسته به بسط و تکوین کارکردهای ایگو) و ساختاری (تعارضهای میان ایگو، سوپرایگو و اید). افزون بر این، تعارض ادیپال، درون دوگانگی- رانه/ غریزه قرار دارد (غریزهی جنسی/غریزهی صیانت ذات (خویشتنپایی)، ایگو- لیبیدو/ ابژه-لیبیدو، غریزهی مرگ/ زندگی). مفهوم پردازیهای صورتبندیشده توسط نظریه پردازان روابط ابژه، عرصهای را باز میکند که در آن، این تعارضها از راه تمرکز بر ویژگی خود (درونیشده) و روابط ابژه آشکار می شوند. اینکه آیا یک تعارض برای فکر خودآگاه دسترسپذیر است و درنتیجه بهنحو بالقوه و در واقعیت امر، پردازش شدنی است یا اینکه باید سرکوب شود، به قدرت نیروهایی غریزی (رانهای) که در این فرایند درگیر هستند و همچنین به ظرفیتهای انطباق ذهنی فرد و شرایط محیطی او بستگی دارد.
18
بازگشت به فهرست
تعارضهای ( ناخودآگاه) را می توان با توجه به نتایج و بسط و تفصیلهای موجود در نوشتهها و لغت نامه های آمریکای شمالی، اروپا و آمریکای لاتینی معاصر، (اختر ، 2009 آچینکلوس و سَمبرگ ،2012 لاپلانش و پونتالیس ، 1973 اسکلتُن ،2006 بُرنشتاین ، )2014 بر اساس دوگانههای زیر مفهومپردازی کرد:
.1 تعارضهای بیرونی درمقابل تعارضهای درونی/درونروانی: اولی به تعارض میان فرد و محیطش اشاره دارد، درحالیکه دومی مربوط است به تعارضهایی که درون روان خودش هستند .
.2 تعارضهای بیرونی شده درمقابل تعارضهای درونیشده: اولی به آن دسته از تعارضهای درونی مربوط است که به واقعیت بیرونی منتقلشدهاند، و دومی به مشکلات روانی برمیگردد که معلول درهم آمیختن محدودیتهای محیطی هستند که با امیال و رانههای فرد در تضادند. .3 تعارض رشدی در مقابل تعارض نابههنگام: اولی به تعارضهایی اشاره میکند که از نظر رشدی هنجاربنیاد، مربوط به مرحلهای خاص و دگرگونشونده هستند؛ این تعارضها به علت چالشهای پدرمادری با آرزوهای کودک یا آرزوهای متناقض او بهوجود میآیند(ناگرا، ،)1966 و دومی به تعارضهایی برمیگردد که مخصوص به سن و سال نیستند و ممکن است زمینهساز آسیبشناسی روانی در دوران بزرگسالی باشند؛ ً تقریبا شبیه به این، همین دوگانه، در لاپلانش و پونتالیس ( )1973 تحت عنوان تعارض ادیپال در مقابل تعارض دفاعی برجسته شده است. .4 تعارضهای درون- سیستمی در مقابل تعارضهای بین- سیستمی: اولی به تنش میان اید و ایگو یا ایگو و سوپرایگو(فروید، ، 1923 )1926 برمی گردد؛ دومی( هارتمن، ؛ 1939 فروید ، A . ؛1965 لاپلانش )1973 به تعارض میان تمایلات و گرایشهای غریزی (عشق- خشونت)، یا کارکردها و ویژگیهای متفاوت ایگو (فعالبودن- منفعلبودن)، یا دستورات متفاوت سوپرایگو (فروتنی- موفقیت) اشاره میکند. .5 تعارض ساختاری در مقابل تعارض روابط ابژه: اولی به اختلاف تنشزای دستورکار میان سه ساختار اصلی روانی یعنی اید، ایگو و سوپرایگو (فروید، )1926 اشاره میکند که همچون چیزهایی تجربه میشوند که تماما متعلق به خود فرد است، و دومی مربوط است به تعارض میان فضای روانی که بر چنین تمایزگذاریهای ساختاری مقدم است (دورپات، ؛1976 کِرنْبرگ، ، 1983 ؛ )2003 صورتبندی دیگر از این دوگانه، تعارض ادیپال درمقابل تعارض پیشاادیپال است.
19
بازگشت به فهرست
.6 تعارض از نوع تضاد درمقابل تعارض از نوع دوراهی انتخاب ( رَنگل، ؛)1963 یا به همین قیاس، تعارض همگرا در برابر تعارض واگرا (کریس، A . ، 1984 : )1985 اولی به تعارضهای میان نیروهای درون روانی اشاره میکند که میتوانند از طریق (ِشکلگیری) سازش، یکجا جمع شوند؛ دومی، که گاه تعارضهای «این- یا- آن» نامیده میشود، به تعارضهایی اشاره دارند که چنین مذاکراتی میانشان ناممکن است و انتخاب یکی از آنها، با سوگواریهای بعدی و چشمپوشی از مسیر جایگزین، ضروری است. طیف گستردهای از گرایشهای روانکاوانه در سراسر جهان، با تفاوتها و همپوشانیهای پیچیده، به درجات گوناگون، بر تعارض تأکید میکنند. در یک سر این طیف گرایشهای فرویدی و کلاینی معاصر هستند، که همچنان تعارض را مفهوم اصلی و مرکزی در صورتبندی رشد و کارکرد روانی میدانند. در سر دیگر این طیف ، چه بسا رویکرد روانشناسی خود کوهات باشد، که نظریه ی رشدی بر مبنای کمبودها و دستاوردهای ساختار روانی است و پارادایم بهکل متفاوتی را عرضه میکند که در آن، فارغ از اشارهی مختصر به تعارض میان والد و کودک بر سر نیازهای متفاوت، مفهوم تعارض به پسزمینه رانده میشود. اینکه فرد چگونه دربارهی تعارض می اندیشد، یکی از فاکتورهای تعیین کننده در بسط و توسعهی نظری فروید و نیز در بسط نظریههای روانکاوانهی پس از اوست. . ۲ مراحل بسط نظریه: فروید دنبالکردن تغییرات و دگرگونیها در چگونگی مفهومپردازی تعارض توسط فروید، معرف چندین دوره از بسط و توسعهی نظری او است. شیوهی منحصربهفردی که سه آسیبشناسی روانی متفاوت می کوشند تعارض هایشان را [به وسیلهی آن] سامان دهند ، سمپتوماتیک است. افراد هیستریک کشمکش میان جنسیت و جامعه را به نشانههای مرضی فیزیکی تبدیل میکنند که خود نوعی تعارض میان ذهن و بدن را به وجود میآورد. افراد وسواسی این کشمکش میان ایده و عاطفهی مربوط به آن را با وسواسی ظاهرا بی ضرر جایگزین میکنند. بیماران مبتلا به پارانویا تجارب ناسازگارشان را بر جهان خارج فرامی افکنند که نوعی تعارض میان جهان درونی و بیرونی به وجود میآورد. این شیوههای خاصی که بهطرز نابسندهای تعارضهای روانی را حل میکنند، بهتدریج در مراحل بسط نظریه ، ساختارمند شدند.
20
بازگشت به فهرست
. ۲-0 تروما و دورهی روانپالای پیشا-تحلیلی
در طول این زمان، فروید، آنجا که به مفهوم نیروهای متضاد درونی اشاره شده، از تعارض میان عواطفی سخن میگوید که به رویدادهای تروماتیک و ممنوعیتهای اخلاقی جامعه مرتبط و نشانگر تعارض درونی- بیرونی و ِبین فردی هستند (فروید ، 1893 .)1895 در ،1899 فروید با مقایسه ی رؤیاها و نشانههای مرضی هیستریک، همان حرف گذشتهاش 1894 دربارهی تعارض را تکرار کرد: «تنها رؤیاها ارضاکنندهی آرزوها نیستند، بلکه حملات هیستریک نیز چنیناند … من این موضوع را بسیار پیش از این تشخیص دادم … واقعیت -ِ[ درمقابل] برآوردن آرزوی ناخودآگاه. زندگی روانی ما از همزادی تضادها سرچشمه میگیرد» ) فروید ، ، 1899 صفحه ی . )278 فروید از کارهای ابتدایی اش با بیماران هیستریک دریافت که امیال جنسی آنها با هنجارهای اجتماعی در تعارضاند و اینکه راهحل بیمارگونه و آسیب شناختی این تعارض همان سمپتومها بودند . سمپتوم ها راه های نابسندهای هستند که برای حل تعارض پدید آمدهاند: « … بیماران … از سلامت روان خوبی برخوردار بودهاند تا لحظهای که رویدادی ناسازگارانه در زندگی ایدهای آنها رخ داده است … ت ا لحظهای که ایگوی آنها با تجربه، ایده یا احساسی روبهرو شده که چنین عاطفهی رنجآور و دردناکی را برانگیخته است و سوژه تصمیم گرفته آن را فراموش کند زیرا هیچ اعتمادی به قدرت خودش برای حل تضاد میان ایدهی ناسازگار و ایگوی او از طریق فعالیت فکر ندارد … ،1894( » صفحه ی ، 47 تأکیدها مربوط به متن اصلی است). فروید و بروئر با الهام از تجربههای جوزف بروئر درمورد آنا ا. و توضیحات شارکو دربارهی فلج هیستریک بعد از رخداد تروماتیک و همچنین یافتههای تجربی دربارهی فلج هیستریک و ازبین رفتنش از طریق تلقین هیپنوتیزمی، چنین فرض کردند (فروید و بروئر ، )1985 که در تبدیل هیستری ، شرایط روانی خاصی بروز میکرد، به این صورت که آن دسته از عواطف شدید تروماتیک که نمی توانند به تخلیه ی هیجانی برسند، به سمپتومهای جسمانی تبدیل میشدند. این سمپتومها یا عارضههای بیماری، بروزات جسمانی پیدا کرده اما منشا جسمانی ندارند. آنها در عمل صرفا به طور نمادین در خدمت بیان رخدادی هستند که باعث رشد و تکوین هیستری بوده است. مسیر به یادآوردن رخداد آغازکننده بهکلی بسته شده و از خودآگاهی بیدار کنار رفته است. فروید نوشت: «در رواننژندی تروماتیک، علت اصلی بیماری یک جراحت فیزیکی پیشپا افتاده نیست بلکه عاطفهی ترس وحشت است - یعنی ترومای روانی. به نحو مشابه، پژوهشهای ما نشان میدهد که اگر نه در اکثر موارد، در بیشتر نمونهها، سمپتومهای هیستریک باعث وقوع علتهایی میشوند که میتوان آنها را تنها به عنوان تروماهای روانی توصیف کرد. هرگونه تجربهای که عواطف رنجآور و دردناک را فرابخواند- مثل عاطفه ی وحشت، اضطراب، شرم یا درد فیزیکی- میتواند مانند ترومایی از همین نوع عمل کند.» (فروید و بروئر ، 1895 صفحات . )6 -5
21
بازگشت به فهرست
ایدهها و تکانههای آروزمندانه، که با ارزشهای دیگر در تعارض هستند، اگر سرکوب شوند، میتوانند به ایجاد سمپتوم بینجامند. در سال 1894 فروید یک مدل ابتدایی تعارض را برای شکلگیری تبدیل نشانههای مرضی هیستری، رواننژندی آن را ذیل وسواسی و فوبیاها طرحریزی کرد و اصطلاح مقاومت رواننژندی - روانپریشی گنجاند(فروید 1894 a,b .) برخلاف شکلگیری تعارض، در مقاومت نورو- روانپریشی ، فروید نشانههای مرضی رواننژندی واقعی که شامل رواننژندی اضطراب و ضعف عصبی است را نه همچون (فروید، 1894 c ؛ فروید )1898 بروز یک فرآیند روانیکه کارکرد آن عادی است، بلکه همچون نتیجهی بی واسطهی یک دگرگونی تاکسیک لیبیدو می دانست که ناشی از انرژی به قدر کافی جنسی است که تخلیه نشده است. افزون بر این، برای او آشکار شد که ایدههای ناسازگار بیماران زن ً«عمدتا از بستر احساس و تجربه ی جنسی سر بر میآورند» ( فروید 1894 a ، صفحه ی .)203 علاوهبر این، دریافت که این ایدهها به تجربههای اولیه کودکی مربوط میشوند و چنین نتیجه گرفت که بیمارانش می بایست از اغواگری جنسی یک بزرگسال رنج برده باشند( فروید ، 1896 صفحه ی . )203 از این رو، نشانههای مرضی هیستریک، ماحصل بی واسطه ی خاطرات این تجارب هستند که به طور ناخودآگاه عمل می کنند و - بهطور برگشت پذیر- هرگاه رویدادی در زمان حاضر آنها را به کار بیندازد، دوباره زنده و کاملا تأثیرگذار میشوند. او ضمناً، اشاره کرد که ماهیت بیماریزای این رویدادهای کودکی تنها تا زمانی وجود دارند که ناخودآگاه باقی بمانند ( همان ، .)211 اما بعدها، در نامهی مشهورش به ویلهلم فلیس در 21 سپتامبر ،1897 نوشت: «من دیگر نوروتیکای [نظریهی رواننژندی ] خودم را قبول ندارم» (فروید، ،1897 صفحه ی « . )259 این بینش یقینی [او] که هیچ نشانی از واقعیت در ناخودآگاه وجود ندارد، و بنابراین نمی توان میان حقیقت و روایتی که با عواطف پالایش شده است، تمایزی گذاشت»، فروید را به شک درباره ی نظریه ی اغواگری واداشت ( همان، صفحه ی . )260 فروید، به سبب تحلیل رؤیاهای خودش، در 15 اکتبر 1897 بصیرتی تعیین کننده و مهم را صورتبندی کرد: «یک فکر که از ارزش عام برخوردار است، بر من آشکار شده است. من، در مورد خودم نیز، به [پدیدهی] عاشقمادرمبودن و حسادتبهپدرم پی بردهام و حالا این موضوع را رویدادی جهانی در دوران کودکی میدانم، حتی اگر در کودکانی که هیستریک شدهاند، اینقدر زود اتفاق نیفتاده باشد. [ … ] همه ی حضار زمانی در فانتزی، یک ادیپوس جوان بودهاند و هر کدام از ما با وحشت خود را از تحقق رؤیایی که در اینجا [مثال ادیپوس] به واقعیت منتقل شده، عقب میکشد، [و این کار را] با تمام سهم سرکوبی که وضعیت کودکی او را از وضعیت کنونیاش جدا میکند، [انجام میدهد]» ( همان، صفحهی .)265 اما، کمی بعد، بار دیگر موارد پرآسیبی از خشونت جنسی گزارش کرد و در نامهای به فلیس ادعا کرد (به نقل از مینیون گوته) «شعار جدید: در حق تو چه کردهاند، ای کودک بیچاره؟» (فروید ،1897 صفحه ی ، 289 گوته .)96/1795 او درحالیکه هرگز تروما را بهعنوان امری آسیب شناسانه، کاملا رها نکرد، مدام نظرش را تغییر داد،
22
بازگشت به فهرست
و علیرغم تمام تردیدها دربارهی پیامدهای روانی ِاغواگر ی تروماتیک به یادآمده، از 1897 به بعد به یک ایده وفادار ماند، یعنی این ایده که « سمپتومهای نوروتیکِ بیمارانش مستقیما به رویدادهای واقعی مربوط نمیشوند، بلکه به فانتزیهای آرزومندانه مربوط هستند و اینکه تا آنجاکه به رواننژندی مربوط است، واقعیت روانی بسیار بیش از واقعیت مادی اهمیت دارد.» (فروید ، 1925 صفحه ی .)34 نزد او، مفهوم تروما اکنون مفهومی بود متضاد ایدهی فانتزیهای آرزومندانهی رانهبنیاد در به کودکی که ریشه در جهان «درونی» دارند و نحوی ناسازگار میان میل بی قیدوشرط ( نامشروط) و ممنوعیت قرار میگیرند. در اینجا، سوژهی عاقل روشنگری که با خواستهای ناخودآگاه کار می کند، ب ا ایگویی روبهرو میشود که با آرزوهای ناخودآگاه سرو کار دارد و به محیطی واکنش نشان میدهد که فرد در آغاز زندگی بهشدت به آن وابسته است. نقطهی تلاقی این داینامیک حیاتی، تعارض ادیپال است که بر اثر تکانههای عشق و نفرت نسبت به ابژههای نخستین ما به وجود میآید. در 1925 فروید به یاد آورد که «درواقع، من اولین بار درباره ی عقدهی ادیپ که قرار بود بعدها چنین اهمیت چشمگیری پیدا کند، اشتباه کرده بودم … [عقدهی ادیپ] چیزی بود که تا آن هنگام آن را در لباس مبدل فانتزی درک نکرده بودم» (فروید ،1925 صفحه ی ، 34 تأکیدها از متن اصلی است). نتیجه ی بحرانهای تعارضی ادیپال برای پویایی زندگی روانی و بروزات آن، اساسی است. فروید درباره ی موضوع تروما در برابر تعارض مواضع گوناگونی اتخاذ کرد. مثلا پیشتر، در سخنرانیهایش اشاره کرده بود «که میان شدت و اهمیت آسیب شناختی کودکی و یک رابطهی مکمل وجود تجربههای بعدی دارد ؛ رابطهای شبیه آن چیزها که پیشتر طرح کردیم. نمونههایی هستند که در آنها تمام بار علتیابی به تجربههای جنسی کودکی نسبت داده میشود، نمونههایی که در آنها این دریافتهای اولیه تأثیر مشخصا تروماتیکی به بار می آورند و به هیچ پشتوانهی دیگری نیاز ندارند جز آنچه که یک سرشت جنسی معمولی را برای آنها فراهم کند و واقعیت بسط و تحول ناکامل آنها را نشان دهد. در کنار این موارد، موردهای دیگری هستند که در آنها تمام تأکید بر تعارضهای بعدی قرار می گیرد و تأکیدی که در تحلیل مبتنی بر دریافتهای اولیهی کودکی مییابیم، تماما همچون نتیجهی کار سرکوبی پدیدار می شوند . بنابراین ما دو عنصر « ممنوعیت رشدی» و «سرکوبی» را در دو سر طیف داریم که میان آنها نیز تمام سطوح ممکن همکاری میان این دو عامل وجود دارد» ( فروید، ،1917-1916 صفحهی .)364 او در بازنگریاش در سال 1925 تنها به کشف جنبهی آرزومندانه در فانتزیهای کودکی ارجاع میدهد: «عاقبت مجبور شدم بپذیرم که چنین صحنههایی از اغواگری هرگز اتفاق نیفتادهاند و تنها فانتزیهایی هستند که بیمارانم ساختهاند یا اینکه احتمالا من خود بر آنها تحمیل کردهام» (فروید ، 1925 صفحه ی . )33 به طور کلی، با پیچیده ترشدن تدریجی صورتبندیهای فروید از نظریهی روانکاوانه و نظریهی آسیب شناسی روانی ، مفهوم تعارض در نسبت با تروما و علتها و پیامدهای چندگانهاش، ویژگی «کاملاتعینیافته» و «مکمل»تری پیدا کردند : مفهوم محرک های قدرتمند تروماتیک بیرونی که از سپر
23
بازگشت به فهرست
دفاعی یا مانع بیرونی تحریک کننده گذر میکنند(فروید، ، )1920 به تدریج با تعریف تروما به عنوان ناتوانی ایگو در برابر خطر واقعی یا تخیلی و خطر بیرونی یا درونی جایگزین میشود (فروید، ؛)1926 این ناتوانی می تواند در هر دورهای از زندگی، بر اثر ناپختگی ایگو که زمینه را برای ناتوانی فرد فراهم میکند، اتفاق بیفتد. آیا چیزهایی که ساخته و پرداختهی وضعیت نوروتیک هستند، به واقعیت، حتی تجربههای تروماتیک، مربوط میشوند یا به فانتزیهای آرزومندانه؟ این پرسش «حقیقی» است؛ زیرا درستی و اصالت صحنه های اغواگری یا ماهیت خیالی و ساختگی آنها در تمام نظریه ی روانکاونه جاری است (راند و توروک، )305 ،1996 و پیچیدگی درهم تنیدهی آنها بهخوبی در شرححالهای بالینی فروید روشن است ( فروید 1905 b ؛ 1909 a,b ؛ 1910 a ؛ 1911 b ؛ . )1918 ایلزه گروبریچ- سیمیتس ( -1987 )2000 اشاره میکند که شاید برای فروید بسیار آسانتر میبود که به تئوری اغواگری اصلی خودش وفادار بماند. سوءاستفادهی جنسی در محیط خانوادگی شناختهشده بود اما نوعی انحراف از هنجار را نشان میداد. مدل تروما تفاوت میان حالت عادی و حالت آسیب را برجسته می کرده است. در مقابل، مدل رانه درباره ی حقیقت ِ انکارنشدنی چیرگی آغازین (کهن) و کودکانهی خود فرد و آرزوهای ( ناخودآگاه) مرگ و نیز دربارهی ناگزیری ماهیت غریزی [رانه] فرد سخن میگوید . هرچند فروید در تمام آثارش تروما را به عنوان یک عامل سبب شناختی مهم و اساسی برجسته کرد، این تأکید بر عوامل درونی، ای بسا در روشنکردن این حقیقت سهم داشت که مباحثات نظری دربارهی مفاهیم روانکاوانه «علتهای تروماتیک در نسبت با تعارضهای رانه بنیاد و تثبیتهای لیبیدو در یک آستانه را تغییر داده است» (بولِبِر ، 2000 صفحه ی .)802 نظریههای روانکاوانهی معاصر درباره ی قربانیان تروما، به نوع و شدت تروما ، شرایط روانشناختی فرد پیش از تأثیر تروما و واکنش به مراقبان نزدیک و محیط، توجه میکنند. . ۲-1 نظریهی توپوگرافیک (مکان نگاری) و نخستین نظریه ی اضطراب ( )1۹۲0-1۹00 فروید همزمان با پیشبردن تحلیل خودش، بهتدریج به این دیدگاه متمایل شد که تعارضها را بسیار درونی تر بفهمد. او در مفهوم پردازیاش دربارهی تعارض درونی، غرایز را به جای عواطف قرار داد و نیروهای بازدارنده را نیروهایی دانست که در درون نیز وجود دارند ( فروید، ؛ 1900 فروید، 1905 a,b ). در «تفسیر رؤیاها» ،)1900( این تعارضها به شکلی نظریه پردازی شدهاند که گویی میان ساختارهای خودآگاهی و ناخودآگاهی رخ میدهند. این ساختاربخشی درونی به تعارض روانی، نخستین بار و بهوضوح در تفسیر رؤیاها مشهود است )1990( و رسما روانکاوی را آغاز میکند. نظریهی عقدهی ادیپ ( فروید، )1900 تمام مؤلفههای تعارض را به لحاظ رشدی در بافت نخستین روابط ابژهی فرد با مادر، پدر و جفت پدرمادری و نیز خواهربرادری، تعریف می کند . اینجاست که عشق و میل با خصومت و آدمکشی در تضاد و رویارویی قرار میگیرند، و هردوی آنها با
24
بازگشت به فهرست
واقعیت خانوادگی و اجتماعی در تعارض هستند . تعارضهای درونی بسط می یابند و به عنوان تعارضهایی فهمیده میشوند که میان غریزه ی جنسی و غریزهی صیانت از نفس ایگو رخ میدهند( فروید ، 1910 a ؛ فروید ، 1911 a ؛ فروید، ، : 1914 فروید 1915 a,b,c .) این دوره حاکی از تفصیل و بسط مهمی در تفکر فروید دربارهی تعارض است. فروید در «صورتبندی دو اصل کارکرد ذهنی» (فروید، ،)1911 فرازونشیبهای تکوینی اصل لذت را در برابر اصل واقعیت توصیف میکند. محور اساسیای که تمایز میان این دو اصل، بر آن قرار می گیرد، رابطهی سوژه با درد است. اصل لذت اگر به عنوان اصل نفرت- از- درد در نظر گرفته شود، به بهترین شکل فهمیده شده؛ یعنی اصلی که در جستوجوی لذت است تا درد را کنار بزند و آن را پنهان کند. ذهن، برای پنهانکردن درد، خیالپردازی میکند یا در جایی که ارضایی وجود ندارد، توهم ارضا ایجاد میکند. آنگاه که ذهن درمی یابد که توهمها ارضای واقعی به وجود نمی آورند، یاد میگیرد که با واقعیت همساز شود، حتی اگر دربردارندهی درد باشد: «تنها همین وقوعنایافتگی ارضای مورد انتظار، یعنی ناامیدی تجربهشده است که به رهاکردن تلاش برای ارضا از طریق توهم منجر میشود. به جای آن ، دستگاه روانی باید تصمیم بگیرد که تصوری از شرایط واقعی در جهان بیرونی پدید آورد و تلاش کند تا یک تغییر واقعی در آنها به وجود بیاورد. پس یک اصل جدید کارکرد ذهنی معرفی شد؛ آنچه در ذهن حضور دارد دیگر آن چیزی نیست که خوشایند باشد بلکه آن چیزی است که واقعی است، حتی اگر برحسب اتفاق ناخوشایند باشد. آنطورکه ثابت شده، این جاگذاری اصل واقعیت در عمل گامی است سرنوشتساز.» (فروید، 1911 a ، صفحه ی ،219 تأکید ها مربوط به متن اصلی است). عبارت فروید دربارهی اینکه «ذهن تصمیم می گیرد که تصوری از واقعیت بسازد» نقطهی آغاز بیون برای نظریه هایش است. آنجاکه فروید اولین بار به تعارض میان لذت و واقعیت، نخست به عنوان دو اصل و بعد به عنوان دو وجه متفاوت ایگو اشاره میکند، شاهد یک تغییر ظریف و هوشمندانه در واژهشناسی این مقاله هستیم. تأکید بر ایگو و انشقاق میان دو جهتگیری مختلف به جهان، معرف آغاز چیزی است که فروید خود آن را روان شناسی ایگو نامید، همان چیزی که بر نظریه ی ساختاری 1923 دلالت دارد. ایگو هرآنچه را که پذیرفتنی نباشد، سرکوب میکند، یعنی هر آنچه که به توانایی خودآگاهی برای ارتباط با واقعیت آسیب بزند. فروید، در شرح حال موش مرد ( 1909 a ) مرض شناسیروانیاش را اینطور خلاصه میکند: «او در تمام طول زندگیاش … بیتردید قربانی تعارضی میان عشق و نفرت بود، هر دو در نسبت با همسر و پدرش» ( ، 1909 صفحه ی ، . )237 فروید چهار سال بعد در کتاب «توتم وتابو» ( ،)1913-1912 آنجا که تحت عنوان ممنوعیتهای تابویی دربارهی این موضوع حرف میزند، آن را با نام تعارض دوگانگی احساسی مطرح میکند:
25
Page 1 Page 2 Page 3 Page 4 Page 5 Page 6 Page 7 Page 8 Page 9 Page 10 Page 11 Page 12 Page 13 Page 14 Page 15 Page 16 Page 17 Page 18 Page 19 Page 20 Page 21 Page 22 Page 23 Page 24 Page 25 Page 26 Page 27 Page 28 Page 29 Page 30 Page 31 Page 32 Page 33 Page 34 Page 35 Page 36 Page 37 Page 38 Page 39 Page 40 Page 41 Page 42 Page 43 Page 44 Page 45 Page 46 Page 47 Page 48 Page 49 Page 50 Page 51 Page 52 Page 53 Page 54 Page 55 Page 56 Page 57 Page 58 Page 59 Page 60 Page 61 Page 62 Page 63 Page 64 Page 65 Page 66 Page 67 Page 68 Page 69 Page 70 Page 71 Page 72 Page 73 Page 74 Page 75 Page 76 Page 77 Page 78 Page 79 Page 80 Page 81 Page 82 Page 83 Page 84 Page 85 Page 86 Page 87 Page 88 Page 89 Page 90 Page 91 Page 92 Page 93 Page 94 Page 95 Page 96 Page 97 Page 98 Page 99 Page 100 Page 101 Page 102 Page 103 Page 104 Page 105 Page 106 Page 107 Page 108 Page 109 Page 110 Page 111 Page 112 Page 113 Page 114 Page 115 Page 116 Page 117 Page 118 Page 119 Page 120 Page 121 Page 122 Page 123 Page 124 Page 125 Page 126 Page 127 Page 128 Page 129 Page 130 Page 131 Page 132 Page 133 Page 134 Page 135 Page 136 Page 137 Page 138 Page 139 Page 140 Page 141 Page 142 Page 143 Page 144 Page 145 Page 146 Page 147 Page 148 Page 149 Page 150 Page 151 Page 152 Page 153 Page 154 Page 155 Page 156 Page 157 Page 158 Page 159 Page 160 Page 161 Page 162 Page 163 Page 164 Page 165 Page 166 Page 167 Page 168 Page 169 Page 170 Page 171 Page 172 Page 173 Page 174 Page 175 Page 176 Page 177 Page 178 Page 179 Page 180 Page 181 Page 182 Page 183 Page 184 Page 185 Page 186 Page 187 Page 188 Page 189 Page 190 Page 191 Page 192 Page 193 Page 194 Page 195 Page 196 Page 197 Page 198 Page 199 Page 200Made with FlippingBook Publishing Software